ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی عطیه عطارزاده
پیشنهاد من به کسایی که میخوان فضایی متفاوت رو با یک داستان تجربه کنن(مخصوصا این ناشر)! پانوشتهای کتاب حاشیه نویسیهاش و زاویهی دید یک شخص نابینا به اندازهی کافی میتونه شمارو ترغیب به خوندن و لذت بردن ازش بکنه. فضاسازی تاریک و مبهم داستان و پریشونی شخص راوی خیلی خوب نشون داده شده.
به نظرم جذابترین بخش کتاب فضاسازی و ذهنیت راویه، نه خودِ قصه. عطارزاده یک دنیای بسته، تاریک و عجیب میسازه که بو و لمس و صدا جای دیدن رو میگیرن و همین باعث میشه خواننده هم تا حدی با منطق متفاوت راوی زندگی کنه.
رابطهی مادر و دختر هم به نظرم قلب کتابه رابطهای که هم وابستگی و مراقبت توش هست، هم ترس و کنترل و تنهایی. همین دوگانگی باعث میشه نتونی خیلی راحت یکی رو کاملاً قربانی و یکی رو کاملاً مقصر ببینی ولی در مجموع، کتابیه که حسش بیشتر از داستانش توی ذهن میمونه
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.