ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی عطیه عطارزاده
به نظرم جذابترین بخش کتاب فضاسازی و ذهنیت راویه، نه خودِ قصه. عطارزاده یک دنیای بسته، تاریک و عجیب میسازه که بو و لمس و صدا جای دیدن رو میگیرن و همین باعث میشه خواننده هم تا حدی با منطق متفاوت راوی زندگی کنه.
رابطهی مادر و دختر هم به نظرم قلب کتابه رابطهای که هم وابستگی و مراقبت توش هست، هم ترس و کنترل و تنهایی. همین دوگانگی باعث میشه نتونی خیلی راحت یکی رو کاملاً قربانی و یکی رو کاملاً مقصر ببینی ولی در مجموع، کتابیه که حسش بیشتر از داستانش توی ذهن میمونه
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان