ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی میچ آلبوم
«وقتی با دیگران حرف میزنی، همه توجهت را به آنها بده، بهگونهای که انگار آخرین بار است صدای آنها را میشنوی.»
«در زندگی هرگز چیزی به نام خیلی دیر شده وجود ندارد.»
«موری گفت: مرگ پایان زندگی است، نه خاطره ها و یادها.»
«زود جا نزن، خیلی هم لفتش نده.»
«هر جامعهای مشکلات خاص خودش را دارد، به نظر من فرار کردن راهحل درستی نیست، بلکه باید بکوشی فرهنگ خاص خودت را ایجاد کنی.»
«موری گفت: من به حضور تام اعتقاد دارم؛ یعنی وقتی پیش کسی هستی، با تمام وجود پیش او باش.»
«هر بار که من وقتم را صرف دیگران میکنم و یک لبخند روی لبان آنها مینشانم، به من حس سلامتی میدهند. کارهایی را همیشه انجام بده که از ته دل و قلبت برمیآیند.»
«همیشه خودت را وقف عشق ورزیدن به دیگران کن، خودت را وقف پیرامونت کن، خودت را وقف چیزی کن که با آن معنا و مفهوم پیدا میکنی و تو را ارزشمند میسازد.»
«پول هرگز قدرت پر کردن جای خالی عشق و محبت را ندارد و قدرت هم نمیتواند جایگزین عشق و محبت شود.»
«سالمندی فقط به معنای فرسوده شدن نیست، بلکه رشد و بزرگی هم هست.»
«چیزی که اغلب مردم به آن نیازمند هستند و آن را طلب میکنند، اینکه کسی به بودن ما توجه کند.»
«شیر آب را باز کن. خودت را با احساسات شستوشو بده. احساسات هیچگاه به تو زیانی وارد نمیکنند. فقط تو را یاری میکنند.»

«اگر چگونه مردن را یاد بگیری، چگونه زندگی کردن را هم یادخواهی گرفت.»
«گاهی اوقات نمیتوانی چیزی را که میبینی باور کنی، ولی ناچاری آنچه را که حس تو به تو میگوید باور کنی و اگر میخواهی اطرافیانت همیشه با اعتماد به تو نگاه کنند، باید این حس را داشته باشی که تو هم میتوانی به آنها اعتماد کنی، حتی زمانی که در شرایط خوبی نیستی، حتی زمانی که در حال افتادن و سقوط کردن هستی.»
«عشق تنها کار عقلانی و منطقی است.»
«فرهنگ و سنت حاکم بر ما نمیتواند در مردم احساس خوشبختی ایجاد کند.»
«عشق برنده میشود، عشق همیشه برنده است.»
«میدونی میچ، حالا که دارم میمیرم، مورد توجه قرار گرفتم.»
«خودت و دیگران را ببخش و هیچگاه فکر نکن که دیر شده است.»
«آنچه قادر به انجامش هستی و آنچه قادر به انجانش نیستی بپذیر.»
«مهمترین چیز در زندگی این است که یاد بگیریم چطور عشق بورزیم و چطور عشق را بپذیریم.»
«وقتی یاد میگیری چطور بمیری، یاد میگیری چطور زندگی کنی.»
«اگر میخواهی به دیگران عشق بدهی، باید یاد بگیری بدون اینکه چیزی در عوض بخواهی، عشق بورزی.»
«موری گفت: «میدونی میچ، اشکال اینه که همه عجله دارند. مردم به مفهومی در زندگیشون نرسیدن، به همین دلیل همیشه شتاب دارند که آن را بیابند. به فکر ماشین نو، خونه نو و شغل تازه هستند. بعد میبینند که اینها تهی و بیمعنا هستند. برای همین به دویدن ادامه میدهند.»»
«این همون چیزیه که همه منتظرش هستیم. آرامشی به نام مردن. اگه بدونیم که میتونیم با مردن به آرامش برسیم، پس میتونیم از انجام این کار سخت هم بربیایم.» - «چه کاری؟» - «زندگی کردن در آرامش.»»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.