داستان مردیست که در آستانهی مرگ، به شاگرد قدیمیاش یاد میدهد چگونه پیش از تمام شدن زندگی، واقعاً زندگی کند.
«سهشنبهها با موری» روایت رابطهی دوبارهی میچ آلبوم با استاد قدیمی دانشگاهش، موری شوارتز است؛ استادی که به بیماری سختی مبتلا شده و میداند زمان زیادی برای زندگی ندارد.
میچ که سالهاست درگیر کار و زندگی روزمره شده، هر سهشنبه به دیدن موری میرود و این دیدارها کمکم تبدیل به کلاسهایی متفاوت دربارهی زندگی میشوند؛ کلاسهایی دربارهی عشق، خانواده، مرگ، بخشش، ترس، پیری و معنای واقعی خوشبختی.
موری در حالی که به مرگ نزدیک میشود، به میچ یاد میدهد که برای زندگی کردن نباید منتظر لحظهی مناسب ماند. باید یاد گرفت آدمها را دوست داشت، از روابط مراقبت کرد، بخشید و از چیزهایی که واقعاً اهمیت دارند غافل نشد.
کتاب در ظاهر داستانی ساده است، اما بخش زیادی از تأثیرش از این تضاد میآید: مردی که در حال مردن است، به مردی که هنوز زندگی میکند یاد میدهد چگونه زندگی کند.
نثر کتاب ساده، صمیمی و بسیار روان است و برخلاف کتابهای فلسفی سنگین، مفاهیمش را از طریق گفتوگو و تجربههای واقعی زندگی مطرح میکند.
فضای کتاب احساسی است و موضوع مرگ در تمام داستان حضور دارد، اما کتاب بیشتر از اینکه دربارهی مردن باشد، دربارهی چطور زندگی کردن است.
سرفصلها
- معنای زندگی
- مرگ و پذیرش آن
- عشق و خانواده
- دوستی
- بخشش
- پیری
- ترس
- تنهایی
- رضایت و خوشبختی
- ارزش زمان
- اهمیت روابط انسانی
- رها کردن چیزهای کماهمیت
به درد چه کسی میخورد
به درد کسی میخوره که کتابهای روان، احساسی و تأملبرانگیز دوست دارد و میخواهد دربارهی زندگی، مرگ، عشق و روابط انسانی فکر کند. اگر دنبال کتابی هستی که هم راحت خوانده شود و هم بعد از تمام شدن، چند سؤال مهم را در ذهنت باقی بگذارد، انتخاب مناسبی است.
نوشتهیمهدا