ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی علیمحمد افغانی
«زیبایی و پول دوچیزند که همیشه انسان را خوشبخت نمی کنند! ص ۳۸»
«صدنفر آئینه به دست ،سکینه کچل سرشو می بست»
«آدم باید تا می تواند سر پوس باشد نه سرگو»
«آخر شما مردها چرااینقدر حق نشناس و بی صفت هستید»
«به خدا شما مردها خوبتان را باید با طلای سفید خرید و بانفت سیاه آتش زد .»
«میری عزیز تو برای اوجانت در می رود.شف شف می کنی اما نمی خواهی بگویی شفتالو»
«خوبی هایش که یادم نمی آید بدی هایش که یادم نمی رود»
«بیا بیا که نه تو به از من کسی پیدا میکنی و نه من به از تو»
«بیا که خدایا تورا بکشد و مرا آسوده کند یا مرا آسوده کند و تو را بکشد»
«چيز غریبی است ، اين زن فكر مرا خراب كرد، اي كاش بار ديگر او را میديدم.در زندگی خود هرچه هست لحظهی باريک و دشوارى را ميگذارند؛ همه چيز او چنين گواهى ميداد درشكوفان ترين موسمى که بهار عمر اوست و از هزار گل وجودش يكى نشکفته،حيف است دست خوش بادهاى سرد و خشكانده يا سمی وسوزان زمانهی بی بند وبار و ناجوانمرد گردد ، اوجوان است و زييا و بهمان نسبت نادان و آسيب پذير. زندگی با همهی سادگی و صراحت ظاهريش چيز سردرگم و پیچیدهای است كه فكر ناآزموده ی جوان سطحى و سرسريش ميگیرد ؛ خر دجالى است كه از هر سر موی بدنش سازى به صداست تا بندگان نا آگاه خدا را از راه راست بگرداند و دنبال خود بكشاند ؛ اينها را باید به او گفت ، او به پند و راهنمایی احتياج دارد ؛ پند و راهنمایی كه حتي پیران و جهاندیدگان آزموده خودرا ازآن بینياز نديده اند.»
«اینگونه اعمال در نظر او مانند خونی که هنگام فصد و حجامت از بدن میرود نه تنها باعث سلامت و صفای روح بود بلکه به زودی جایش پر میشود؛»
«كريم آن است كه ببخشاید ؛ چه انسانى هست که خطا کار نباشد.»
«عقل و وجدان اجثماعى خود براى تكان دادن انسانی كافى هستند چه رسد به آنكه با نيروى اصلى ترى كه احساس باشد همعنان شوند.»
«اين هم چنگي ﺑﺪل نميزند كه زني همينقدر كه نامش زن شده است ناگزير باشد تا عمردارد مثل نعل آستانه ی در به زندگی پر ستوه و مشقت بار خانه ی يك مرد نامرد ميخكوب شده باشد، و از لذات شرعى و عرفی آن جز سائیده شدن زير پاها چيزى سر در نياورد؛ زندگی ده نشينى را با همهی يكنواختی ها و بيش و كم هايش من هزاربار به اين نوع زندگی کا نه زندگی بلکه اسارت و بدتر از آن زنده به گورى است، ترجیح میدهم. اما افسوس، صد افسوس»
«مهرم را حلال و جانم را آزاد کردم . از او و قصر ز بر جدش چنان جدا شدم که حتی خود خدا هم نتواند میانه ی ما را دوباره بهم پیوند دهد»
«وقتی کسی از زندگی و روزگار خود به ستوه آمده باشد ، توقع عقل سلیم از او نادرست است»
«چه میشود کرد، مقاومت همه یکسان نیست ؛ هر کس طبیعتی دارد...»
«در زندگی هر کس برای خود گرفتاري هايي دارد که کم و بیش در حدود تحمل و یا توانایی اوست...»
«اختلاف میان زن و شوهر ، آقای عزیز ، مانند بیماری ، از هر نوع که باشد وقتی به نقطه ی حساس برسد زندگی چنان بر انسان غیر تحمل میکند که مرگ برایش عروسی باشد.»
«ما به كار كسى كارى نداريم؛ نه اهل جلسه و انجمن هستيم كه فردا توى كش وا كش و دردسر بيفتيم، و نه با تصميمات سایر همكاران هرچه كه باشد، مخالفت مى كنیم، اما بهانه ی بچه ی جاتر كن آب هندوانه است؛ اإنها همه عنراست؛ نشانه كور ذهنى ، و بلانسبت شما كه ميشنويد، حماقت است كه كسى تا اين درجه نتواند خير و صلاح خود را تشخيص بدهد.»
«عده اي ديگر براين عقيده اند كه صنف نانوا در وضع حاضر از اينگونه نشست و برخاستها جز إتلاف وقت و آشكار كردن با زهم بيشتر اختلافات نتيجهای نخواهد گرفت؛ از آن جهت كه اجزايش هم رأى و قسم نيستند؛ به گفته های خودعمل نميكند؛ به همديگر دروغ ميگويند؛ مردانگی و حميت در وجودشان مرده است؛ از اين طرف هى نشينند و سخت و سفت تصمیم مى گیرند، از آن طرف كه برميخیزند ضدش را رفتار ميكنند؛ پا پشت يكديگر مى گذارند و، هر كسى خودش، براهى قدمى مینهند که آخرش ورشکستگی و فنای جمعی همهی صنف است.»
«در زندگی لحظاتی پيش میآيد که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد»
«شهرت و آبرو یکی از آن کالاهایی است که اگر یک بار زیان ببیند ، برای همیشه بازارش تخته میگردد ص۱۴۵»
«خداوند هیچوقت همه آرزوها را یکجا برآورده نمیکند»
«انسان وقتی چیزی از دستش میرود آنچه برایش مانده است عزیزتر میگردد»
«در زندگی اجتماعی که بر اساس ارتباطات متقابل استوار شده است بسیارند کسانی که شادیهای خود را از ترس این که مدعی پیدا نکنند… به گوشهای میبرند و نجویده میبلعند.»
«کسی که دوستیش به ضرر آدم باشد چه بهتر که دشمن باشد.»
«فداکاری وقتی دردناک میشود که کسی آن را وظیفه بداند؛ آنوقت هرچه بیشتر میبخشی، کمتر دیده میشوی و هرچه بیشتر سکوت میکنی، دیگران خیال میکنند چیزی برای گفتن نداری»
««من تمام عمرم را برای این خانه گذاشتم؛ نمیدانستم روزی میرسد که خودم در خانهٔ خودم غریبه باشم.»»
«در زندگی لحظاتی پیش میآید که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد؛ از همه چیز و همهکس حتی از وجود خود بیزار است؛ مثل اینکه تمام نیروها و رشتههای زندگی را از او بریدهاند»
«در زندگی لحظاتی پيش میآيد که انسان نه کسی را دوست دارد نه دلش میخواهد کسی او را دوست داشته باشد؛ از همه چيز و همه کس حتّی از وجود خود بيزار است؛ مثل اين که تمام نيروها و رشتههای زندگی را از او بريدهاند، نه ميل کارکردن دارد و نه اشتهای خوردن؛ دلش میخواهد خاموش و تنها در گوشهای بنشيند و به نقطه ثابتی خيره شود؛ يا اين که صورت اشک آلود خود را در مُتّکا فرو برد و به هيچ چيز نينديشد. شوهر آهو خانم ؛ علیمحمد افغانی»
«در کشور خودمان ایران، گو اینکه معلوم نیست دوست کی ودشمن کی هستیم، نیروهای احتیاط را از جلو به زیر پرچم فرا میخوانند. به نیروهای ذخیره اخطار آمادگی گرده اند.»
«وقتی نظر پروردگار شامل حال مخلوقاتش باشد کرم کوچکی هم که زیر سنگ می لولد بی روزی نمی ماند.»
«وقتی که انسان دل و جرئت یا ارادهء قطعی دست زدن به کاری را ندارد کوچک ترین بهانه ای او را در تصمیم خود لرزان می کند.»
«تو رفتی و عهد خود شکستی آن عهد مرا به غیر بستی گر با دگری شدی هم آغوش ما را به زبان مکن فراموش»
«ببین ویادبگیر:اسلام یعنی این اگرعاشقی به گفته ی شاعر،دل نشانه تیربلا کن. اگرعارفی جان سیر محنت قضاکن. اگربنده ای به هرچه اوکند رضا کن.ودر همه حال به خدا اعتماد کن.بلی خوب وبد جهان همه از مشیّت الهی وتقدیر است»
«دو روز عمری که به ما داده اند.درست است که به هر وضع وترتیبی می گذرد.اما بیشتراز آن،جدی است که من وتو فهمیده ایم. زندگی آتش است با آن بازی نمی شود کرد.»
«درد اگر در دل بماند استخوان می شود.مادّه می کند وماجرا به بار م آورد.»
«امروز مردم می توانند بدترین عادت ها را در مدت زمان کوتاهی از سر بیندازند.»
«مانند آن دائم الخمری که هرچه بیشتر می نوشد عادتش کشنده تر میشود ، عشق ، عوض آنکه سیرابم کند تشنه ام میکند؛ برای من ریاضیتی شده است که جسم و جان ، هستی و نیستی ام را می کاهد، اما از آن لذت می برم»
«مرضی است که من به آن مبتلا شده ام، سستی اراده ، یک ضعف اخلاقی و گریز از واقعیت زندگی ، دیوانگی یا زن پرستی خارج از قاعده و به هر حال وضع من سوخته و زار چنین است که میبینی»
«در دشت طبیعت عریان ، کوه و آسمان و افق پیدا و همه چیز حاکی از عظمت کار جهان بود و این عظمت را به نسبت پذیرش انسان ها در روح آنان منعکس می کرد ص۷۱۶»
«آیا زندگی عکسی نیست که باید هر دفعه آن را با حالت های پسندیده تری گرفت؟ ص۷۱۵»
«طبیعت انسانی در زندگی چنان است که در مقابل بزرگترین دردها ، داغ ها و محرومیت ها مقاومت دارد جز در مقابل شکنجه های روحی دائم ؛ و زندگی آهو یک شکنجه ی روحی دائم بود ص۴۵۲»
«خورشید خانم می گفت گیس آب دل را می خورد و شادی و سعادت حقیقی هرکس را می توان از روی بلندی گیسوانش فهمید ص۴۴۷»
«و این مایه ی تعجبش بود که الکل ، با همه ی آنکه به حق مادر فسادها لقب گرفته بود ، انسان را موقتا از جلدها و صورتک های ساختگیاش در می آورد (مستی و راستی!) ص۴۲۲»
«میران : «هرچیزی کمش خوب است» هما : «جز دوستی و عشق ، که یا باید اصلا نباشد یا اگر هست مثل آب اقیانوس ها پایان ناپذیر باشد» ص۴۲۱_۴۲۲»
«خنده ی سالم و شاداب کودک بر دل های ما می نشیند ، زیرا تجلی روشن و شیرینی است از صفای روح بشری ، از پاکی و سادگی و معصومیت ، و بلاخره از اینکه ادامه ی ابدی خودِ زندگی است ص۱۷۲_۱۷۳»
«زندگی آبرومند انسان ، حدّ فاصلی است بین آنچه که خودش میخواهد و آنچه که مردم میخواهند ص۱۵۷»
«هنر ، اختراعی است زائیده ی کار و به منظور مقابله با خستگی های حاصل از آن ص۱۵۶»
«از کار کردن اندیشه و قدرت می زاید ، از بی کاری نادانی و ضعف ص ۱۵۶»
«سعادت جز در این سه عنصر در چیزی نیست کار و محبت و امید. ص ۱۵۶»
«آن نهالی که با زحمتِ خودِ انسان به زمین نشانیده شود ، با آبِ عشق یا محبت آبیاری گردد و در گرمای متعادل امید بپرورد ، هرگز نخواهد خشکید ص۱۵۶»
«آدم وقتی تنش گرم عشق است ، حال خود را نمی فهمد در بند آبرو نیست مانند مست ها خود را به آب و آتش میزند خطر ها را با طیب خاطر به جان میخرد ص۱۴۶»
«حرکت و جنبش اگر همه جا همدم موفقیت نیست ، سکون و تسلیم همسر مادام العمر ناکامی است ص۱۴۳»
«اما آرزو پرتوی است که راه عمل را روشن میکند ص ۱۲۵»
«هنرمند برای خود عالمی دارد که خارج از آن هر حقیقت و مفهومی پوچ و رنگ باخته است ص ۱۲۵»
«در بازی عشق ، مانند شیر به یک شکار قناعت کن. ص ۱۰۸»
«این را هم بدان که اصولا طبیعت ما فرزندان آدم است که از خطا دور نباشیم اما اگر در خطای خود لِجاج بورزیم ، آن وقت است که ابلیس وار مستوجب لعنت ابدی خدا هستیم. ص۹۹»
«واقعا چه موهبت خدایی بزرگی است این محبت که مثل عطر گل در هرجا و از هرکس باشد دلپذیر است. ص ۸۳»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.