ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی گابریل گارسیا مارکز
«به او بگویید انسان موقعی می میرد که بتواند بمیرد، نه موقعی که باید بمیرد.»
«شاید تنهایی همون فاصلهای باشه که بین چیزی که درون ما میگذره و چیزی که دیگران از ما میفهمن، وجود داره.»
«بدترین شکل تنهایی اینه که آدم حتی خاطراتی رو که هویتش رو ساختن، از یاد ببره»
«انگار هیچکس نمیتونه از سرنوشتی که نسلهای قبل براش ساختن، فرار کنه.»
«آدمها نه از نبودن دیگران، بلکه از ناتوانی در برقراری ارتباط با آنها تنهاتر میشن.»
«عشق مثل طاعون است...»
«هنوز هیچکس مان در اینجا نمرده. آدم تا وقتی یک مرده زیر خاک نداشته باشد متعلق به جایی نیست.»
«اورسولا آه کشید: "چه انتظاری داشتی؟ خب، زمان میگذرد. " آئورلیانو پذیرفت: "همینطور است،ولی نه به این تندی."»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.