ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی گابریل گارسیا مارکز
«قلب حافظهی بدی دارد و بهترین خاطرات را نگه میدارد.»
«عشق، وقتی سالها از کنارش میگذرند، یا عمیقتر میشود یا دیگر عشق نیست.»
«هیچچیز به اندازهی عشق، انسان را در برابر گذر زمان بیدفاع نمیکند.»
«سالها گذشتند، اما برای بعضی عشقها، زمان فقط فاصلهایست میان دو دیدار.»
«من تقریبا صد سال سن دارم، و در طول این مدت خیلی چیزها را دیده ام که تغییر و تحول یافته اند، حتی جای ستاره ها در آسمان، اما هنوز چیزی را ندیده ام که در این کشور تغییر بکند. در این جا آن ها قانون اساسی جدید نوشته اند، قوانین جدید تدوین کرده اند، هر سه ماه یک بار جنگ داخلی جدیدی را به راه انداخته اند، اما ما هنور در عصر استعمار به سر میبریم.»
«سختی زندگی کردن در جامعه، چیره شده بر دلهره هاست و سختی زندگی زناشویی ، پیروز شدن بر یکنواختی و ملال است.»
«_ تنها چیزی که در زندگی ام،به آن نیازمندم ، این است که کسی مرا بفهمد.»
«اما عمو خود را با این باور قانع کرد که انسان ها یک بار،آن هم در روزی که مادرانشان آن ها را به دنیا می آورند، زاده نمی شوند؛ بلکه زندگی مجبورشان میکند تا بارها و بارها خودشان را از نو بزایند.»
«او هنوز هم جوان تر وخام تر از آن بود که بداند، قلب آدمی خاطرات تلخ را می زداید ونیکی را درشت نمایی میکند. و چنین هست که ما می توانیم ناراحتی های گذشته را تاب بیاوریم و به دست فراموشی بسپاریم.»
«_خیلی خوب،مرا با تیربزن،هیچ چیزباشکوه تر از مردن در راه عشق نیست.»
«_تنها چیزی که بدتر از بیماری است،بدنامی است.»
«از فرصت پیش آمده از عشق بیشترین استفاده را بکن؛عذاب فراق بکش و از آن لذت ببر؛این چیز ها تا پایان عمر برایت نمی مانند.»
«سپس با لحن ملایم تری پرسیده بود که ،آیا کسی دلیل خودکشی اورا میداند؟ودکتر اوربینو پاسخ داد : _به دلیل درد پیری! جمله ای شایسته ؛هرچند که در جا فهمید همین حالا آن را خلق کرده است.»
«هرکسی عامل مرگ خویش است و تنها کاری که ما میتوانیم انجام بدهیم، این است که به او کمک کنیم تا بدون ترس از درد، با دنیا وداع کند»
«ولی در واقع او خیلی پیش تر ها تسلیم شده بود.تسلیم قوانین دنیایی که یک دفعه وارد آن شده بود.او میگفت:<< وقتی میتوانی نسیم را در اختیار داشته باشی به بادبزن قناعت نکن.>>»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.