ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی جورج اورول
«تمام سال حیوانات مانند برده کار میکردند. اما از کارشان راضی بودند. آنها از هیچ تلاش و فداکاری مضایقه نمیکردند، چون خوب میدانستند که هر کاری میکنند به نفع خودشان و همنوعانشان است که بعد از آنها میآیند، نه برای یک دسته انسانهای بیکار و دزد.»
«آن ها دیگر به موجود دو پا ، ارباب نمی گفتند و همه با هم برابر بودند و همین کافی بود .»
«زندگی نه بهتر می شود و نه بدتر . گرسنگی و عذاب همزاد همیشگی زندگی است .»
«با وجودی که سم شکافته اش او را آزار میداد ولی به روی خودش نمی آورد و اجازه نمیداد این مسئله باعث ناراحتی دیگران شود. اما شبها در طویله با کلور درد و دل میکرد و از درد سمش مینالید.»
«انسان موجودی است که فقط و فقط به فکر منافع خویش است و در اندیشه اش جز حس برتری جویی هیچ چیز دیگری وجود ندارد .»
«دوست با یکدیگر ، دشمن با انسان»
«کاملا روشن است که سرمنشا همه ی مصیبت های ما همین انسان است .»
«او با دادن وعدهٔ زندگی شیرین در دنیای واپسین، باعث میگردد که حیوانات عادی، رنج و مشقت زندگی کنونیشان را بپذیرند.»
«دوستان عزیز امیدوارم این تصور را نکرده باشید که ما از شرایطمان میخواهیم سوءاستفاده کنیم. بهتر است بدانید خیلی از ما خوکها علاقهای به سیب نداریم، مثلاً خود من. ولی چون ما خوکها کارمان فکری است و تمام اوضاع و احوال مزرعه به عملکرد ما بستگی دارد و ثابت شده که این مواد برای سلامتی مفید هستند، پس برای سلامتی، ما به آنها احتیاج داریم. ما که تمام شب و روز به فکر بهبود شرایط شما هستیم، پس خوردن آنها فقط به خاطر شماست که ما بتوانیم وظیفهمان را به خوبی انجام دهیم. میدانید اگر ما وظایفمان را درست انجام ندهیم چه بلایی بر سر شما میآید..!؟»
«- تربیت جوانان ارزشش بیشتر از کارهایی است که برای بزرگسالان انجام میدهیم.»
«این کار داوطلبانه است، اما اگر حیوانی غیبت کند جیرهاش را نصف میکنند.»
«او نمیفهمید چرا حال و روزشان این شده که کسی از وحشت سگهای درنده جرأت اظهارنظر ندارد و باید شاهد تکهپارهشدن دوستانشان و اعترافات آنها به جنایاتشان باشند.»
«گفت: - اگر شما با حیوانات ضعیف مشکل دارید، ما هم با انسانهای ضعیف مشکل داریم.»
«- آیا من در بستن روبان به یالم باز مجاز خواهم بود؟ - رفیق! این روبانی که تو تا این حد به آن علاقمندی، نشان بردگیات است. آیا به این معتقد نیستی که ارزش آزادی بیشتر است!؟»
«این است قانون زندگی؛ همیشه رنج، گرسنگی و ناامیدی.»
«دوستان این را فراموش نکنید که هرگز در این راه نباید تردیدی کنید. هیچ استدلالی نباید شما را از هدفتان منحرف کند. هیچگاه به کسانی که میگویند منافع انسان و حیوان مشترک است و یا پیشرفت هر کدام وابسته به پیشرفت دیگریست، اعتماد نکنید.»
«بشر تنها دشمن واقعیمان است که باید آن را ریشهکَن و از صحنه دور کنیم و گرسنگی و بیگاری را تا ابد بسوزانیم. این بشر تنها مخلوقی است که بدون هیچ تولیدی، فقط مصرف میکند، نه شیر دارد و نه تخم میکند.»
«ماهیت این زندگی از چه قرار است؟ باید بگویم که زندگی ما بسیار کوتاه و پرزحمت و نکبتبار است. به این دنیا میآییم، چیزی به جز قوتلایموت نداریم و از بینمان آنهایی که قادر به کار هستند، تا آخرین لحظهٔ عمر به کار گمارده شده و به محض اینکه از حیص انتفاع بیافتیم، بدون کوچکترین رحمی قربانی میشویم.»
«همیشه خوکها تصمیم میگرفتند و سایر حیوانات حقی برای تصمیم گرفتن نداشتند، ولی رأی دادن را یاد گرفته بودند.»
«بشر به منافع هیچ موجودی جز خود نمیاندیشد»
«هفت قانون ۱-هر موجود دو پا دشمن است. ۲-هر حیوانی که چهار پاست یا بال دارد، دوست است. ۳-هیچ حیوانی لباس نمیپوشد. ۴-هیچ حیوانی بر روی تخت نمیخوابد. ۵-هیچ حیوانی حق نوشیدنِ نوشیدنی را ندارد. ۶-هیچ حیوانی حیوان دیگر را نمیکشد. ۷-همه حیوانات با هم برابرند.»
«نمیتوانستند تشخیص دهند که کدامیک حیوان است و کدامیک انسان! دیگر ممکن نبود که یکی را از دیگری تمیز دهند. آدمها شبیه خوکها بودند و خوکها شبیه آدمها!»
«همه حیوانات برابرند، اما بعضی حیوانات برابرترند!»
«گوسفندان: انبوه جمعیت دنبالهرو که بدون هیچ تفکری فقط شعارهای رهبران را تکرار میکنند.»
«رسم بر این بود که هرگاه خرابکاری پیش میآمد آن را به سنوبال ربط میدادند. وقتی کلید انبار آذوقه گم شد همه حیوانات معتقد بودند که سنوبال آن را در چاه انداخته و عجیبتر آنکه پس از پیدا کردن کلید که اشتباهی آن را زیر کیسه آذوقه گذاشته بودند، بازهم به باور خود ایمان داشتند.»
«آن جاست. درست بالای ابرای سیاه. سرزمین شیر وعسل ان جاست. همان جایی که دیگر از رنج وسختی خبری نیست همه مشقتها به پایان می رسد و آسوده خواهیم شد.»
«حافظهی حیوانات کوتاه بود و بهراحتی میشد گذشته را تغییر داد.»
«قدرت، چیزی نیست جز اینکه دیگران را وادار کنی باور کنند آنچه میگویی حقیقت است»
«یعنی ما چیزی که قبلاً داشتیم را دوباره پس گرفتیم! - بله، این است معنای پیروزی.»
«خدا به من دُم داده که مگسها را بپرانم ولی ای کاش نه دُمی داشتم و نه مگسی بود.»
«همه با هم برابرند اما بعضی ها برابرترند.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.