داستان در مورد زندگی دختر خانواده اس که توی خانواده دیده نمیشه
حال و هوای این کتاب نزدیک سالهای ۱۸۷۰ هست کتاب داره میگه که بعضی وقتها خانواده ما رو قربانی میکنن بعضی وقت ها سرنوشت و بعضی وقت ها این خود ماییم که خودمونو فدای سرنوشت بقیه میکنیم اتفاقای داستان توی قلب خونه یعنی آشپزخونه جایی که همهمه از جاهای دیگر خونه بیشتر هست اتفاق میوفته...
به درد چه کسی میخورد
اگر کسی هستی که خیلی فداکاری میکنی یا کسی هستی که به آشپزی علاقه داشته باشی دوستش خواهی داشت
نوشتهیزهرا