ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فیودور داستایفسکی
«تمام ترس و وحشتم هم دقیقاً از همین است؛ اینکه همه چیز را میفهمم.»
«می دانی چیست؟اینکه آدم این طوری جلو ظلم بایستد و همه ی عواقبش را هم بپذیرد کار بسیار جوانمردانه تر و دلیرانه تری است تا این که برود و در دوئل شرکت کند.»
«گوش کنید، آن زمان من مطمئن بودم که دوستم دارد.اخر ان وقت ها حتی خودش را در آغوشم می انداخت .دوستم داشت یا ، دقیق تر بگویم ، می خواست دوستم داشته باشد بله ، همین هم بود میخواست دوست بدارد و دنبال عشق ورزیدن بود.»
«اگر زنی عاشق باشد ... اخ ، زن عاشق معایب و حتی بدجنسی های مرد محبوبش را توجیه میکند، طوری که خود مرد هم تا به حال نتوانسه باشد چنین توجیهاتی برای بدی هایش بیاورد .»
«من استاد حرف زدن در سکوتم ! کل زندگی ام در سکوت حرف زده ام و در سکوت تراژدی های زیادی را با خودم زندگی کرده ام .»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.