ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فریدریشویلهلم نیچه
«و تنها آنگاه که شما همگان مرا انکار کردید، به نزد شما باز خواهم گشت.به راستی ، برادرانم ، آنگاه گم گشتگانم را با چشمانی دیگر خواهم جست؛آنگاه با عشقی دیگر به شما عشق خواهم ورزید.»
«برای بسیاری زندگی یک شکست است.کرمی زهرآلود قلبش را می خورد. پس بگذار تا ببیند که مرگ او را بسان یک پیروزی ست.»
«در برخی، نخست دل پیر می شود و در برخی نخست روح و برخی در جوانی پیرند؛ اما جوانی که دیر می اید ، دیر می پاید.»
«دولت نامی برای سردترین تمام هیولاهای سرداست که نیز به سردی دروغ می بافد و این دروغ از دهانش بیرون می خزد: من ، همان دولت و همان ملت هستم.»
«اما تو را سوگند به عشق و امیدم؛عشق و امیدت را پاس بدار!بالاترین امیدت را مقدس بدار.»
«در هر حال ، شر لازم است.در میان فضیلت ها؛حسادت،بدگمانی و غیبت ضروری اند.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.