رمانی عاطفی و خانوادگی است که از دل یک مواجههی ناگهانی با گذشته آغاز میشود؛ جایی که هاله پس از سالها با نشانهای از علیرضا روبهرو میشود.
داستان زنی به نام هاله را دنبال میکند که زندگیاش زیر سایهی فقدان، خاطره و رابطهای ناتمام شکل گرفته است. روایت از جایی شروع میشود که یک برخورد ظاهراً ساده در خیابان، گذشته را با تمام جزئیاتش به زمان حال میکشاند. از همان فصلهای آغازین، فضای اثر میان اکنون و گذشته رفتوآمد میکند و نشان میدهد که بعضی آدمها حتی وقتی سالها دور بودهاند، همچنان در ذهن و جان شخصیتها حضور دارند. محور اصلی داستان فقط یک عشق قدیمی نیست؛ سوگ پدر، دگرگونی خانواده، جابهجایی جایگاه آدمها و حس ازدستدادن خانه و تکیهگاه هم در تار و پود روایت نشسته است.
نوشتهیحدیث