ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فرانسیس اسکات فیتسجرالد
هرچقدر هم برای رسیدن به یک رؤیا تلاش کنیم، ممکنه آخرش بفهمیم چیزی که دنبالش بودیم، بیشتر از اینکه واقعیت داشته باشه، ساختهی خیال خودمون بوده.
فیتزجرالد یک تصویر انتقادی نسبت به طبقهی بورژوآی دوران کتاب رو ارائه میده و اگه به عمق داستان توجه کنیم این داستان صرفاً عاشقانه نیست بلکه گتسبی فقط دنبال دیزی نیست؛ او در واقع دنبال گذشتهایه که دیگه وجود نداره تمام ثروت، مهمانیها و زندگی پرزرقوبرقش وسیلهای هستن برای رسیدن به تصویری که سالها از آینده در ذهنش ساخته. تراژدی گتسبی دقیقاً همینجاست: که آنقدر به رؤیاهاش ایمان داره که حاضر نیست بپذیره آدمها و زمان تغییر کردهن! همچنین راجعبه زندگی آدمهایی که در رمان زندگی لوکس و بیدغدغهای دارن، اغلب مسئولیت عواقب رفتارشون رو نمیپذیرن. در مقابل، کسانی که برای رسیدن به این طبقه تلاش میکنن و تصور میکنن پول میتونه فاصلهی اجتماعی رو از بین ببره اما رمان نشون میده که ثروت لزوماً به معنای تعلق داشتن نیست
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.