ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی عطیه عطارزاده
«مرد بیچاره پیر شد. همان جور که از پشت پنجره به کامیون ها و اتوبوس های پر از آدمیزاد نگاه میکرد بوی استخوان شکسته و پنیرک گرفت مثل حالای خودم باور نمیکرد»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.