ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
رمانهای فرانسوی به فارسی، از هوگو و فلوبر تا کامو، دوراس، مودیانو و گاوالدا.
رمانِ فرانسوی برای خوانندهی فارسی چیزِ آشنایی است؛ نسلهایی با «بینوایان» و «شازده کوچولو» کتابخوان شدهاند و مترجمانِ بزرگِ ما بیش از هر زبانی از فرانسه ترجمه کردهاند. این آشنایی نعمت است: از هوگو و بالزاک و زولا تا کامو و سارتر و رومن گاری، همه با فارسیِ خوب در دسترساند. فرانسویها دو چیز را خوب مینویسند که در ادبیاتِ دیگر کمتر پیدا میشود: رمانِ فکری که ایده در دلِ داستان میرود، و رمانِ کوتاهِ تلخوشیرین که در یک نشست تمام میشود و روزها میماند. اگر با گاوالدا و اشمیت و توله شروع کنی، از دومی سر درمیآوری؛ اگر با کامو، از اولی. نظرِ کتابخوانها زیرِ هر کتاب میگوید کدام ترجمه لحنِ اصل را نگه داشته، و در ادبیاتِ فرانسه لحن همهچیز است.
۱۵۰
کتاب
۱۵۶
کتابخوان
نود و سه
ویکتور هوگو
۱ نفر روی قفسه
مدرک
آگوتا کریستف، ۱۴۰۲
۱ نفر روی قفسه
چرم ساغری
اونوره دو بالزاک
۱ نفر روی قفسه
سدی برابر اقیانوس آرام
مارگریت دوراس، ۱۳۹۸
۱ نفر روی قفسه
زمین انسانها
آنتوان دو سنتاگزوپری، ۱۴۰۲
۱ نفر روی قفسه
ژان کریستف
رومن رولان، ۱۳۶۴
۱ نفر روی قفسه
سرخ و سیاه
استاندال (ماری آنری بیل)، ۱۴۰۵
۱ نفر روی قفسه
سرهای استفانی
رومن گاری، ۱۴۰۴
۱ نفر روی قفسه
کنت مونت کریستو
آلکساندر دوما، ۱۳۸۹
۱ نفر روی قفسه
عروس زندان
ژرژ ماری، ۱۳۷۳
۱ نفر روی قفسه