جبران با «پیامبر» کتابِ کوچکی نوشت که در عروسی و عزا و روی دیوارِ اتاق خوانده میشود، و همین نشانهی کاری است که کرده.
«پیامبر» کتابی است که همه یک جملهاش را میدانند بی آنکه بدانند از کجاست: «فرزندانِ شما فرزندانِ شما نیستند…». المصطفا، پیامبری که دوازده سال در شهری غریب زندگی کرده و حالا کشتیاش آمده، پیش از رفتن به پرسشهای مردم پاسخ میدهد (دربارهی عشق، ازدواج، فرزند، کار، مرگ) و هر پاسخ یک شعرِ منثورِ کوتاه است. کتاب هیچ داستانی ندارد و همهاش حکمت است، و همین آن را به کتابی تبدیل کرده که آدمها در لحظههای مهمِ زندگی برمیدارند.
جبران لبنانی بود و به انگلیسی نوشت، ولی روحِ متنش شرقی است: کتابِ مقدس و مولانا و مسیحیتِ صوفیانه در یک نثرِ ساده و بلند. برای بعضی خوانندهها همین بلندی زیادی است؛ میگویند همهچیز موعظهای است و شیرین. برای بسیاریِ دیگر همان چیزی است که در شبِ سخت لازم است.
«دیوانه» و «پیشتاز» و «ماسه و کف» کتابهای کوچکِ دیگرشاند با حکایتها و قصارها، تلختر و طنازتر از «پیامبر»؛ «بالهای شکسته» رمانِ کوتاهِ عاشقانهی جوانیاش است. ترجمههای فارسیِ «پیامبر» بسیارند و بسیار متفاوت؛ چون هر جمله وزن دارد، ارزشِ مقایسه دارد.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «پیامبر»، با یک ترجمهی خوب؛ آرام، و هر بار یک فصل.
- ۲.بعد: «دیوانه»، تلختر و بازیگوشتر؛ جبرانِ دیگر.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که نثرِ حکمتآمیزِ کوتاه میخواهد، برای هدیهی عروسی یا سوگ. اگر از متنِ موعظهای و بیداستان گریزانی، «دیوانه» را امتحان کن، نه «پیامبر».
نوشتهیابریشمک