در مورد یه انسانیه که به قضاوت بقیه اهمیت نمی دهد تا خودش و معنای واقعی زندگی را پیدا کند.
«پیامبر و دیوانه» برای من بیشتر از یک کتاب، شبیه مجموعهای از فکرها و حرفهایی بود که آدم را چند لحظه به خودش وادار میکند. جبران خلیل جبران دربارهی تنهایی، آزادی، عشق، آدمها و قضاوتهایشان حرف میزند و گاهی با چند جملهی ساده، سؤالی در ذهن آدم میگذارد که تا مدتها همراهش میماند. چیزی که بیشتر از همه دوست داشتم، نگاه متفاوت کتاب به «دیوانگی» و این سؤال بود که واقعاً چه کسی عاقل است و چه کسی دیوانه؟
به درد چه کسی میخورد
به در کسی میخوره که از فکر کردن به آدم ها به جامعه ،و زندگی لذت میبره
نوشتهیزهره