نجف دریابندری از آن مترجمهایی بود که فقط نویسنده را به فارسی ترجمه نمیکرد؛ انگار برای هر نویسنده، یک فارسیِ مخصوص پیدا میکرد
دریابندری بیشتر از انگلیسی به فارسی ترجمه میکرد و یکی از مهمترین ویژگیهایش این بود که ترجمه را صرفاً انتقال معنی نمیدانست؛ خودِ نثر فارسی برایش اهمیت خیلی زیادی داشت. در ترجمههایش معمولاً با فارسیای روبهرو میشوی که روان، زنده، خوشریتم و در عین حال ادبی است. او از آن مترجمهایی نیست که بخواهی جملههایش را صرفاً «ترجمه» بدانی؛ خیلی وقتها نثرش آنقدر طبیعی است که انگار نویسنده از ابتدا فارسی نوشته. از آثار مشهورش میشود به «پیرمرد و دریا» همینگوی، «وداع با اسلحه» همینگوی، «گور به گور» فاکنر، «بازمانده روز» کازوئو ایشیگورو و ترجمه معروفش از «تاریخ فلسفه غرب» برتراند راسل اشاره کرد.
حس ترجمههایش؟ اگر بخواهم در چند کلمه بگویم: زنده، هوشمند، خوشریتم، طبیعی و گاهی شوخطبع. یکی از جذابترین ویژگیهای دریابندری این است که مترجم پشت متن پنهان نمیشود. فارسیِ او شخصیت دارد. خصوصاً در جاهایی که متن اصلی طنز، کنایه یا گفتوگوی عامیانه دارد، میتوانی ببینی چطور دنبال یک معادل فارسیِ طبیعی میگردد؛ نه اینکه صرفاً ساختار انگلیسی را به فارسی منتقل کند
از کجا شروع کنم
- ۱.«پیرمرد و دریا» — همینگوی
- ۲.کوتاه است و فرصت خوبی میدهد به جملهبندی و انتخابهای زبانی دریابندری دقت کنی.
- ۳.بعد «گور به گور» — فاکنر تا ببینی چطور با یک متن بسیار پیچیدهتر برخورد میکند.
- ۴.و اگر خواستی بخش شوخطبع و متفاوت دریابندری را هم ببینی، «مستطاب آشپزی» ؛این اثر ترجمه ادبی نیست، اما شخصیت و نگاه زبانی خود دریابندری را خیلی خوب نشان میده.
به درد چه کسی میخورد
- کسی که میخواهد ادبیات کلاسیک و مدرن انگلیسی را با یک فارسی خیلی خوشخوان بخواند.
- کسی که به نثر و زبان بیشتر از یک ترجمه معمولی اهمیت میدهد.
- کسی که از طنز، کنایه و گفتوگوهای طبیعی لذت میبرد.
- کسی که میخواهد بفهمد یک مترجم چطور میتواند وفاداری به متن را با خوشخوانی فارسی کنارهم قرار دهد
نوشتهیمهدا