امیرخانی رمانِ فارسی را با نثرِ خودساخته و کلمههای ابداعی مینویسد، و در هر کتاب سراغِ یک آرمانِ بزرگ میرود.
رضا امیرخانی نویسندهای است که هم دوستدارانِ سرسخت دارد هم منتقدانِ سرسخت، و معمولاً به یک دلیل: نثرش. او فارسی را به شکلِ خودش مینویسد (با نیمفاصلههای خاص، رسمالخطِ شخصی، واژهسازی و بازیِ زبانی) و این یا شیفتهات میکند یا اذیت. «من او» رمانی است که با آن شناخته شد: تهرانِ قدیم، خانوادهای بازاری، و عشقی که چند دهه طول میکشد؛ کتابی که برای بسیاری از خوانندههای مذهبیِ نسلی، اولین رمانِ «خودمان» بود.
آدمهای امیرخانی معمولاً یک ایدهآل دارند و رمان آزمونِ آن ایدهآل در دنیای واقعی است؛ از «ارمیا» که رزمندهای است در تهرانِ بعد از جنگ، تا «قیدار» که مردِ لوطیمسلکِ کهنه در شهرِ نو است، تا «بیوتن» که ایرانیِ مهاجر در آمریکاست و به گمانِ بسیاری پختهترین کارش. سفرنامهها و جستارهایش («جانستان کابلستان»، «نفحات نفت») نشان میدهند نویسندهای است که فکرِ اجتماعی و سیاسیِ روشن دارد و پنهانش نمیکند.
اگر با فارسیِ نامتعارف مشکلی نداری، رمانهایش خوشخواناند و ماجرا دارند؛ اگر داری، چند صفحه بخوان و بعد تصمیم بگیر.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «من او»، شناختهشدهترین و دوستداشتنیترینش؛ اگر نثرش را پذیرفتی، بقیه هم میآیند.
- ۲.بعد: «بیوتن»، پختهتر و تلختر؛ برای خوانندهی جدیتر.
- ۳.بعدتر: «قیدار» یا «جانستان کابلستان»؛ بسته به اینکه رمان میخواهی یا سفرنامه.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که رمانِ فارسیِ پرماجرا با فکرِ اجتماعی و نثرِ متمایز میخواهد. اگر رسمالخطِ شخصی و بازیِ زبانی اعصابت را خرد میکند، صادقانه بگویم: سختت میشود.
نوشتهیابریشمک