کوندرا رمان را با جستار قاطی میکند و وسطِ داستانِ چهار آدم، دربارهی سبکی و سنگینیِ زندگی فکر میکند؛ بلند، و با تو.
«بار هستی» رمانی است که در آن نویسنده هر چند صفحه داستان را متوقف میکند و دربارهی چیزی حرف میزند (نیچه، کیچ، بازگشتِ جاودان) و بعد برمیگردد سرِ توماش و ترزا. برای بعضی خوانندهها این آزاردهنده است و برای بعضی، همین است که کوندرا را کوندرا میکند: رمانی که فکر میکند و اجازه میدهد تو هم فکر کنی. آدمهایش کماند و در چند رابطهی عاشقانه و جنسی گیر افتادهاند، و پسزمینه پراگِ بعد از تانکهای شوروی است که همهچیز را سیاسی میکند بی آنکه کتاب سیاسی باشد.
نثرش روشن و کوتاهجمله است و رمانهایش به فصلهای کوچکِ شمارهدار تقسیم شدهاند؛ خواندنش راحت است، فهمیدنش نه. «جاودانگی» و «شوخی» و «کتاب خنده و فراموشی» همان ساختار را دارند و «شوخی» شاید داستانگوترینشان است. رمانهای فرانسویِ متأخرش («هویت»، «جهالت»، «آهستگی») کوتاهتر و خشکترند.
«هنر رمان» جستارهای اوست دربارهی رماننویسی و برای کسی که میخواهد بداند کوندرا خودش رمان را چه میداند، پاسخِ روشنی است.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «بار هستی»، کتابِ اصلی؛ اگر با وقفههای جستاری کنار آمدی، خوانندهاش شدهای.
- ۲.بعد: «شوخی»؛ داستانگوتر و سیاسیتر.
- ۳.بعدتر: «جاودانگی»، بازیگوشتر؛ یا «هنر رمان» اگر خودِ فکرِ او را میخواهی.
به درد چه کسی میخورد
برای کسی که رمانِ فکری با روابطِ پیچیده میخواهد و از اینکه نویسنده وسطِ داستان با او حرف بزند خوشش میآید. اگر روایتِ پیوسته و بیوقفه میخواهی، کوندرا هر ده صفحه حواست را پرت میکند.
نوشتهیابریشمک