مرادی کرمانی کودکیِ فقیرِ روستایی را با چنان طنز و مهری نوشت که کتابهایش برای بزرگسالها هم ماندگار شدند.
با «قصههای مجید» چند نسل بزرگ شدهاند (اول در کتاب، بعد در سریال) و مجید و بیبی به آدمهای واقعیِ زندگیشان اضافه شدهاند. ولی مرادی کرمانی را فقط با مجید شناختن، بیانصافی است. «بچههای قالیبافخانه» و «خمره» و «نخل» داستانهایی از فقر و کارِ کودک در روستاهای کرماناند، بی هیچ ترحم و شعار، با نگاهی که همهچیز را از قدِ یک بچه میبیند.
نثرش ساده، گفتاری و دقیق است، با طنزی که از موقعیت میآید نه از شوخی. آدمهای تنگدست و پیرزنهای سختگیر و بچههای زرنگش هیچوقت کاریکاتور نمیشوند؛ نویسنده خودش آنجا زندگی کرده و از آنها نمیگذرد.
«شما که غریبه نیستید» زندگینامهی خودنوشتِ اوست و به گمانِ بسیاری بهترین کتابش: کودکیِ سخت در روستا، بی مادر، با پدری بیمار، و همان طنزِ تلخ که نمیگذارد کتاب به ناله بیفتد. برای بزرگسالی که او را فقط نویسندهی بچهها میداند، از اینجا شروع کن.
از کجا شروع کنم
- ۱.اول: «شما که غریبه نیستید»، اگر بزرگسالی؛ کتابی که نویسنده و روستا و کودکی را یکجا میدهد.
- ۲.بعد: «قصههای مجید»؛ برای اینکه بدانی از کجا آمده، یا برای بچهای که داری.
- ۳.بعدتر: «بچههای قالیبافخانه» یا «خمره»؛ کوتاه و تکاندهنده.
به درد چه کسی میخورد
برای هر سنی؛ بهخصوص برای بزرگسالی که کودکیِ کتابخوانیاش را با مجید گذرانده و میخواهد نویسنده را دوباره کشف کند. اگر از داستانِ کودکی و فقر دلت میگیرد، «شما که غریبه نیستید» را با آمادگی بخوان.
نوشتهیابریشمک