ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «ابریشم» نوشتهی آلساندرو بریکو، نشر نیلوفر، ۱۶۴ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
کتاب حاضر، رمانی به ظاهر عشقی است امّا سرشار از دردهایی است که نمیدانیم چه نامی بر روی آن بگذاریم. داستان دربارة «هروه»، تاجری فرانسوی است که در زادگاه خود کارگاه ابریشم دارد. زمانی که بیماری عجیبی گریبانگیر تخمهای کرم ابریشم می شود، او برای آوردن تخم این کرم به ژاپن سفر میکند. هروه، شخصیت اصلی داستان، به یک سفر معنوی دست میزند و به دنیایی قدم میگذارد که عشق فرع ماجرا است. این داستان در قالب عشقی عجیب و شرقی بین هروه و دختری ژاپنی که هیچکدام زبان همدیگر را نمی فهمند، بیان شده است. عشقی که در آن جسم نقش اوّل را بازی نمیکند و هجران مؤلفة اصلی شکلگیری آن است. در این میان، با شخصیت همسر هروه هم درگیر می شویم که بیتابانه همسرش را دوست دارد و صبورانه به دنبال راهی است که به درد و رنج او پایان دهد. هروه چند بار دیگر هم به ژاپن سفر میکند ولی با وقوع جنگ دختر را گم می کند و درگیر اتفاقاتی میشود.
۱ نفرمیخواهند بخوانند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.