روایت پیر زنی وسواسی که خیانت میبیند و به جای اینکه یه گوشه بنشیند و گریه کند تصمیم دیگری میگیرد! ✨
بریت ماری یادآوری میکند که گاهی برای پیدا کردن جای خودمان در دنیا باید جرئت کنیم از جای همیشگیمان بیرون بیاییم. اگر فکر میکنی که برای تغییر زندگیت دیر شده بریت ماری می تواند نظرت را عوض کند. زنی که سال ها خودش را پشت نظم،عادت و خواسته های دیگران پنهان کرده ، ناگهان در موقعیتی قرار میگیرد که مجبور می شود بیرون از دنیای همیشگی اش زندگی کند. او در میان آدم هایی که هرکدام زخم ها و مشکلات خودشان را دارند کم کم معنای تازه ای از تعلق ، دوستی و ارزشمندی را کشف میکند. این کتاب این حس رو به من القا کرد که هرکسی رو نباید زود قضاوت کرد. شاید در اولین نگاه بریت زنی عبوس و بداخلاق و منزوی است ولی وقتی کمی نزدیک تر بشوی میفهمی که کاملا اشتباه میکردی.... بریت ماری به من این را آموخت که دوست داشتن فقط به کلمات منتهی نمیشود، گاهی کسی، با شستن لباس هایت یا تمیز کردن آشپرخانه ات به تو نشان میدهد که برایش مهم هستی!
پیر بودن را هیچ وقت بهانه نکرد و وسواسی بودنش جلویش را نتوانست بگیرد.
همیشه بهترین کار فرار نیست اما بعضی اوقات باید رها کرد، رها کنی و انقدر دور بروی که برای دیدنت مجبور باشند سختی بکشند تا قدرت را بدانند. مثل بریت ماری باش و خودت رو کم ارزش ندون 🎀✨
به درد چه کسی میخورد
همیشه وقتی کتاب رو باز میکنی و میخونی اولش کامل توی قصه فرو نرفتی، هنوز انقدر شخصیت هارو نمیشناسی و مکانش رو کاملا درک نکردی. اما بریت ماری اینجا بود مانند بقیه کتاب های فردریک بکمن 😌 جوری تو را با داستانش جلو می راند که خودت فکر میکنی بخشی از داستان هستی! پیشنهاد میکنم هرجا این کتاب رو دیدی بخونی