ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی ویرجینیا وولف
«(من) و (تو) و (او) میگذریم و نابود میشویم؛ هیچچیز برجای نمیماند؛ همهچیز تغییر میپذیرد؛ ولی کلمه میماند؛ نقاشی میماند.»
«زیبایی اش آدم را مبهوت میکرد ولی آخر زیبایی که همه چیز نبود، زیبایی این تاوان را داشت -بیدرنگ ظاهر میشد، تمام و کمال. زندگی را از حرکت بازمیداشت- آن را منجمد میکرد.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.