قصهی مردیست که میان انبوه کتابهایی که نابود میکند، با تنهایی، خاطرات و معنای زندگی خودش دستوپنجه نرم میکند.
«تنهایی پُرهیاهو» داستان مردی به نام هانتاست؛ کارگری که سالها در زیرزمینی تاریک، مشغول خمیر کردن و از بین بردن کتابها و کاغذهای قدیمی است. اما هانتا برخلاف چیزی که شغلش نشان میدهد، عاشق کتابهاست. او بعضی کتابها را قبل از نابود شدن نجات میدهد و با خودش به خانه میبرد؛ انگار دارد تکههایی از یک جهان رو به نابودی را حفظ میکند.
کتاب در ظاهر داستان زندگی یک کارگر ساده است، اما در عمق خودش دربارهی کتاب، تنهایی، مرگ، هنر، آزادی، نابودی فرهنگ و معنای زندگی حرف میزند. هانتا میان کتابهایی که میخواند، خاطرات گذشته و دنیایی که کمکم در حال تغییر است، زندگی میکند.
حالوهوای کتاب عجیب، شاعرانه، تلخ و کمی سوررئال است. یک لحظه دربارهی یک کتاب یا یک خاطرهی زیبا میخوانی و چند خط بعد با تصویری خشن یا غمانگیز روبهرو میشوی. همین تضاد، فضای خاص کتاب را ساخته؛ انگار زیبایی و نابودی همیشه کنار هم حضور دارند.
لحن هرابال صمیمی، سیال و پر از تصویر و تداعی است. ذهن هانتا مدام از یک خاطره به یک کتاب، از یک فیلسوف به یک اتفاق روزمره و از گذشته به حال میرود. بنابراین روایت خیلی خطی و سرراست نیست و بیشتر شبیه جریان ذهن یک آدم تنهاست.
از نظر سختی، کتاب خیلی طولانی نیست، اما ممکن است از نظر ذهنی کمی چالشبرانگیز باشد. نه به خاطر زبان دشوار، بلکه چون اتفاقها همیشه با نظم معمول یک داستان پیش نمیروند. بهتر است آرام خوانده شود و اجازه بدهی تصویرها و فکرهای هانتا کمکم در ذهنت بنشینند.
اگر بخواهم حس خواندنش را در چند کلمه بگویم: شاعرانه، تلخ، عجیب، فلسفی و عمیقاً انسانی.
به نظرم یکی از زیباترین چیزهای کتاب این است که دربارهی تنهایی یک انسان در میان انبوهی از کتابها و صداهای گذشته حرف میزند؛ هانتا تنهاست، اما ذهنش پر از آدمها، کتابها، خاطرات و فکرهاییست که هیچوقت واقعاً تنهاش نمیگذارند.
به درد چه کسی میخورد
«تنهایی پُرهیاهو» به درد کسی میخوره که کتاب و ادبیات رو دوست داره و از رمانهای کوتاه، شاعرانه و متفاوت لذت میبره؛ مخصوصاً اگر به تنهایی، خاطره، مرگ، هنر و کتابهایی که بیشتر از قصه، آدم رو به فکر فرو میبرن علاقه داشته باشه.
نوشتهیمهدا