ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی صادق هدایت
«در این ضمن شعری به یادش افتاد. از روی بی حوصلگی زمزمه کرد: «به شب نشینی زندانیان برم حسرت که نقل مجلسشان، دانه های زنجیر است»»
«دلم دیوانه شد، ای عاقلان، آرید زنجیری که نبود چارهی دیوانه جز زنجیر تدبیری!»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.