ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی یوستین گوردر
«تو چنان بهراحتِ اندک خود خو گرفتهای که ديگر هيچ چيز در جهان بهشگفتیات نمیاندازد.»
««اسب اسب بهدنيا میآيد، اما انسان، انسان بهدنيا نمیآيد، بايد او را آموزش و تعليم داد تا انسان شود.»»
«همين آزادی است که از ما موجودات انسانی میسازد.»
«تفاوت بزرگ يک معلم مدرسه و يک فيلسوف واقعی آن است که معلم مدرسه گمان میکند خيلی چيزها میداند که میخواهد بهضرب و زور بهشاگردانش بياموزد، حال آن که يک فيلسوف میکوشد تا بهاتفاق شاگردان خود برای پرسشهائی که از خود میکنند، پاسخهائی پيدا کند.»
«سقراط، خود، تأييد میکند که فقط يک چيز میداند: اين که هيچ نمیداند.»
«هیچ دایره المعارفی به ما نمیگوید که چگونه باید زندگی کرد. اما بررسی اعتقادات دیگران میتواند یاری رساند که دید خود را از زندگی سر و سامان بخشیم»
««تنها چیزی که نیاز داریم تا فیلسوف خوبی بشویم، قوهٔ شگفتی است.»»
««زندگی، معمّایی شگرف است.»»
«خدا میتوانست خالق همهچیز باشد، اما نمیتوانست خودش را آفریده باشد. چون خودی نداشته که با آن بتواند خودش را خلق کند. بنابراین فقط یک امکان باقی میماند. خدا همیشه وجود داشته است. اما این احتمالا قبلا مردود شده بود. هر چیزی که وجود دارد، باید شروعی داشته باشد.»
«جهان برای کسی که هنوز از وجودش شگفتزده میشود، همیشه تازه است.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.