ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی اروین د. یالوم
«همان قدر که آدمی مسئول زندگی خویش است، همان قدر تنهاست. مسئولیت به معنای مؤلف بودن است؛ آگاهی از مؤلف بودن خویش، بهمعنای ترک این اعتقاد است که دیگری مرا آفریده و حفاظتم میکند. تنهایی عمیق از عمل خودآفرینندگی جداییناپذیر است. فرد به بیتفاوتی عظیم جهان آگاه میشود. شاید حیوانات حس نیاز به شبان و جانپناه در خود ببینند ولی انسان که به نفرین خودآگاهی گرفتار شده، باید در جهان هستی بیپناه بماند.»
«تغییر فرایندی فعال است: اتفاق نمیافتد مگر آنکه فعالانه تغییر کنیم. هیچکس دیگر نمیتواند ما را تغییر دهد یا بهخاطر ما تغییر کند.»
«اگر کودک آنقدر بداقبال باشد که والدینش بخواهند ابراز همهی احساسات تکانهای او را سرکوب کنند، ارادهاش زیر بار سنگین گناه میماند و هر تصمیمی را اهریمنی و ممنوع میداند. چنین فردی قادر به تصمیمگیری نیست چون احساس میکند حق تصمیمگیری ندارد.»
«این ستاره ها مرا با فضاهای خالیشان به هراس نمیافکنند. ستاره هایی که نژاد انسان را به آنها راه نیست. من این فضا را نزدیکتر، در درون خود دارم؛ صحرای متروکی که در خود دارم، مرا میهراساند.»
«تا زمانی که فرد هماکنون با خود همانگونه رفتار کند که در گذشته رفتار میکرده، نمیتواند خود را بهخاطر گذشته ببخشد.»
«تا زمانی که فرد متوجه نباشد خود پدیدآورندهی ملال خویش است، انگیزهای برای تغییر وجود نخواهد داشت. اگر فرد همچنان بر این باور باشد که گرفتاری هایش حاصل رفتار دیگران، بخت بد یا شغلیست که رضایتش را فراهم نمیکند، خلاصه اینکه حاصل چیزی بیرون از اوست، چرا باید برای تغییر خویش انرژی بگذارد؟ در مواجهه با چنین نظام اعتقادیای، تدبیر لازم، درمانی نیست بلکه عمل گرایانه است: باید محیط فرد را تغییر داد.»
«اصلا اگر خدایی هم باشد، چرا باید از این قانون تبعیت کند که هدفی برای زندگی و مهمتر از آن، هدفی برای هر یک از ما قرار دهد. فراموش نکنیم که این انسان است که ذهنش درگیر هدف است نه خدا.»
«هیچ رابطهای قادر به از میان بردن تنهایی نیست. هر یک از ما در هستی تنهاییم. ولی میتوانیم در تنهایی یکدیگر شریک شویم همانطور که عشق درد تنهایی را جبران میکند.»
«با اینکه آدمی میتواند برای دیگری به کام مرگ رود، این " مُردن برای دیگری " هرگز بدان معنی نیست که آن دیگری از مرگ خود حتی به کمترین میزان رهایی یافته است. هیچکس قادر نیست دیگری را از مرگ خویش برهاند.»
«اگر کودک آنقدر بداقبال باشد که والدینش در کشمکش های رواننژندانهی خویش گرفتار باشند، نه قادر به تأمین امنیتش باشند و نه به رشد مستقل و آزاد تشویقش کنند، آنگاه است که تعارضی شدید رخ مینماید. در چنین کشاکشی همیشه رشد لطمه میخورد تا امنیت حاصل شود.»
«مرگ یکی از حقایق زندگیست. تأمل در یک لحظه به ما میگوید مرگ فقط آخرین لحظهی زندگی نیست. " ما حتی هنگام تولد هم میمیریم؛ پایان از همان آغاز آنجاست."»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.