ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی آلبر کامو
«فقط آرزو داریم به حال مان دل بسوزانند و تشویق مان کنند این مسیر را ادامه بدهیم. در کل دل مان میخواهد هم از تقصیر تبرئه شویم، هم از تلاش برای رسیدن به تنزّه معاف باشیم. وقاحت و فضیلت مان هیچ کدام کافی نیست. نه نیروی شرارت داریم، نه توان نیکوکاری.»
«اغلب سفرهی دلمان را پیش کسانی باز میکنیم که شبيه خودمان هستند و همان نقاط ضعف ما را دارند. به عبارتی دیگر ، رغبتی نداریم خود را اصلاح کنیم، یا بهتر بشویم، زیرا ابتدا باید خطای مان را گردن بگیریم.»
«انبوهی لک لک بدشون که بی امان در سراسرکشور، اطراف دریا ها و کنار کانال ها میگردند.رویاپردازی میکنند، خیالشان میان ابرهای سرنگون تیره ی دیارشان پرسه میزند، دایره وار میچرخند، دعا میخوانند،به سان خوابگردهایی سرگردان در دل مهِ طلایی،دیگر این جا نیستند.»
«این کشور به من الهام میبخشد. خوشم میآید از این جماعت که در پیاده رو ها همهمه میکنند،در فضای تنگ بین خانه ها و آز ها گیر افتاده اند. از آنها خوشم میآید چون انگار همزاد دارند.و آن واحد، این جا هستند و جایی دیگر...»
«کمی که فکر کنید: "همه چیزِ این دنیا کم و بیش است"»
«جای تعجب ندارد.همیشه بر این عقیده بوده ام که هم وطنان مان دیوانه ی دو چیزند: اندیشه های متعالی وجماع. به قول معروف فکر و ذکرشان همین هاست.!!»
«همیشه لحظهای که بیشترین جا را اشغال میکردم، غایب بودم.»
«مردم شتاب به خرج میدهند راجعبه دیگران قضاوت کنند تا خودشان قضاوت نشوند.»
«همه به حکم صادر شده معترضایم! هرکس میخواهد به هر قیمت شده بیگناه قلمداد شود، حتی اگر لازم باشد، برای نیل به مقصود انگشت اتهام را به سوی کل بشریت و آسمان بگیرد.»
«اما دل، حافظهی خودش را دارد.»
«اگر به حکم حرفه یا علاقه، خیلی راجعبه انسان تأمل کرده باشیم، پیش میآید دلتنگ آدمیان نخستین بشویم. حداقل این است که پس زمینهی ذهنی ندارند.»
«جسم که غمگین باید، دل رنجور میشود. به نظرم میرسید مهارتی را از دست میدهم که برای یادگیریاش هرگز تلاش نکرده بودم ولی آن را خوب بلد بودم، منظورم هنر زندگی کردن است.»
«در این محله که کسی از ادم مدرک تحصیلی مطالبه نمیکند یکعالم ارباب رجوع دارم. ابدا اسان نبود، ولی رفتارم جلب اعتماد میکند، غیر از این است؟ جوری از ته دل میخندم که به دل مینشیند، محکم و با اعتماد دست میدهم، همهی این ها برگ برنده به حساب میآید.»
«در نهایت، زندگی در ارتفاعات هنوز تنها راهی است که از طریق آن می توان دیده شد و تحسین شد توسط بیشترین تعداد ممکن.»
«به نظر من، هیچ کس در زیرزمین ها یا سلول های زندان نمی تواند به تفکر عمیق بپردازد( مگر اینکه در برج هایی با دید وسیع قرار داشته باشند)، در غیر این صورت آدم تنها در آن جا کپک می زند.»
«از سرشت خودم لذت میبردم، و خوب میدانیم سعادت جز این نیست.»
«به آغوش زنها پناه بردم. خودتان بهتر میدانید، آنها هیچ ضعفی را بهراستی محکوم نمیکنند، بلکه ترجیح میدهند قدرتهایمان را خوار بشمارند یا آنها را از ما بستانند. به همین خاطر، زن غنیمتی است که نصیب جنایتکار میشود و جنگاور سرش بیکلاه میماند.»
«اگر بهخاطر دیگران خودم را به زحمت میانداختم، صرفاً از سر مهربانی و اختیارِ محض بود، سرافرازیاش هم تماموکمال به خودم میرسید: در چشم خویش عزیزتر میشدم.»
«ماجرای مردی را برایم تعریف کردهاند که دوستش به حبس افتاده بود و هر شب کف اتاق میخوابید تا رفاهی نداشته باشد که عزیزش از آن محروم بود. جناب آقا، چه کسی برای ما روی زمین میخوابد؟»
«ایامی بود که هیچ لحظه نمیدانستم چهطور میتوانم به لحظهی بعد برسم. بله، آدم میتواند در این دنیا بجنگد، ادای عاشقها را دربیاورد، همنوعش را شکنجه بدهد، در نشریات جلوه بفروشد، یا صرفاً کاموا ببافد و از همسایهاش بدگویی کند. اما، در بعضی موارد، ادامه دادن، فقط ادامه دادن، نیروی ابر انسانی میطلبد. باور کنید او ابر انسان نبود.»
«همین که چشمم به چهرهای تازه میافتد، ندایی درونی بهمن هشدار میدهد. «دستبهعصا باش. خطر!»»
«چهبسا آنقدر که باید زندگی را دوست نداریم؟ هیچ متوجه شدهاید فقط مرگ عواطفمان را بیدار میکند؟»
«راجعبه روز قیامت صحبت میکنید. اجازه بدهید محترمانه به حرفتان بخندم. قاطع و استوار انتظارش را میکشم: بدترش را از سر گذراندهام، یعنی قضاوت انسانها را.»
«بعضیها فریاد سر میدهند «دوستم داشته باش!» عدهای دیگر، «دوستم نداشته باش!» اما گروهی خاص، بدترین و نگونبختترینشان، «دوستم نداشته باش، عوضش به من وفادار بمان!»»
«برای آنکه آدم دیگر در شک نباشد، باید اصلاً نباشد.»
«هیچ میدانید چرا همیشه نسبت به مُردهها باانصافتر و بخشندهتریم؟ دلیلش ساده است! به آنها تعهدی نداریم. ما را آزاد میگذارند.»
«از آنجا که نیاز داشتم دل ببازم و کسی دلباختهام باشد، خیال کردم عاشق شدهام. به عبارت دیگر، خودم را به خریت زدم.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.