ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی جان استاینبک
کتاب درمورد انتخاب ها،حسادت،خوبی و بدی،و تلاش ادمها برای ساختن هویت و شخصیتشونه، ریتم ارومی داره،ولی فضاسازی طوریه که میتونی همراهش باشی و از جزیئاتش لذت ببری، بعضی شخصیت ها اینقدر تاریکن که فکر کردن بهشون میتونه ازارت بده و در مقابل بعضی ها اونقدر دوست داشتنی ان که دوست داری واسه چند لحظه باهاشون هم صحبت بشی،در کنار اینکه هیچکدومشون کامل سیاه و یا سفید نیستن و این ادمو در مورد رفتارهاشون به فکرمیندازه، از همه مهمتر بنظرم میخواد بگه ایا سرنوشت و خانواده میتونن سرنوشت مارو تعیین کنن،یا خودمون میتونیم مسیر متفاوتی رو انتخاب کنیم؟ درکل از اون کتابهاست ک بعد تموم شدنش هنوز ذهنت درگیر شخصیت ها و اتفاقات میمونه ،و بنظرم فیلمی ک براساس این کتاب ساخته شده خیلی در حق کتاب کم لطفی کرده و تنها یه بخش خیلی خیلی کوچیک از کتابو نشون داده که در مقابل اون،کتاب یه دنیای کاملا مجزاست.
خلاصه ی تمام ۹۰۰ و خرده ای صفحه = Timshel ممکن است. هر چیزی امکان داره.فقط باید بخونید تا بدونید چقدر جذابه. و با این سوال رو به روت میکنه که آیا انسان محکوم به تکرار سرنوشت و گذشته اش است یا خودش انتخاب میکند که چه کسی باشد؟ یه جورایی هم دید روانشناختی و فلسفی هم داره که برام جذاب بود.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.