ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «مردی از جنس نور» نوشتهی سیدمهدی شجاعی، نشر کتاب نیستان، ۱۴۸ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
«آبان»، پسر «ابی» عیاش، نوجوان 13 سالهای است که چندین بار در خواب میبیند پیرمردی با محاسن و گیسوان سفید، گاهی کوزه در دست، گاهی کتابی در بغل و گاهی قطعه نوری در دست، گریزان و زخمی از دست ماموران «حجاج»، سعی دارد قطعه نوری را به دستان او بسپارد. آبان در واقعیت منتظر است و راه آمدن او را آب و جارو میکند. پیرمرد «سیلم بن قیس هلالی» ـ از شیعیان علی ابن ابیطالب ـ است؛ مردی دلاور و جنگجو، اهل اندیشه و کتاب و سخن که زبان نرمش بیشتر از شمشیر تیزش برندگی دارد. سلیم ماموریت دارد که کتابی را حاوی کلمات قصار علی بن ابیطالب (ع)، به دست آبان برساند. مقصد او «نوبندجان» فارس است. حجاج، حاکم شهر، ماموران را تحریک کرده و از آنها خواسته که سلیم را همراه با کتاب نزد او بیاورند، سلیم در پی رسالت خود است. او بارها در محاصرة ماموران قرار میگیرد؛ اما میگریزد و سرانجام کتاب را به دست آبان میرساند.
۱ نفرمیخوانندش
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.