ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی بزرگ علوی
«✔️بله، تقصیرِ ماست. کارِ هر بُز نیست خرمن کوفتن، گاوِ نَر می خواهد و مردِ کهن، حیف.... بقیه ی حرفش را نزد ، می خواست بگوید: بختیار رفت و نماند. اگر او بود این روزها را نمیدیدیم. ص ۸۱»
«✔️اما منِ غریق، دنبالِ پَرِ کاهی می گشتم، که خود را از حلقومِ آبخیز های مرگآور رهایی بخشم. ص ۷۹»
«✔️چند تن از علما، در شاهزاده عبدالعظیم گِرد آمدند و آیت الله خمینی را "امام" خواندند. ص ۷۴»
«✔️روزها در جستجوی رقیه، میانِ کشتگان و زندانیان وول می خوردم. کشتگان را در خندقی در خارجِ شهر ، دور از دسترسِ مردم چال کردند. شنیدم که دو زن هم کشته شده اند . اما نعش های آنها را دیگر نمیشد پیدا کرد. ص ۷۲»
«✔️قصد اعلیحضرت، تبدیلِ ایران به یک کشورِ غیرکمونیستی دنیای آزاد بود و نه آشوب و بلوا. ص ۶۹»
«✔️هر کس صدایش در میآمد، تو سری میخورد... ص ۶۸»
«✔️مردم جَری شده بودند، بگیر و ببند چاره شان نمیشد. همه را هم نمیشد گرفت، زجر داد و تیرباران کرد. اینها دیگر مجاهد و فدایی نبودند که بگوییم در حینِ فرار کشته شدند. یک صدا را خفه میکردیم صد صدا از اروپا و آمریکا در می آمد. ص ۲۷۰»
«✔️باید سر و صدا راه بیفتد. بالاخره باید مردمِ ناراضی را آرام کرد. ص ۲۵۸»
«✔️ + از همه بدتر تورمِ پول است. _ تورم دیگر چیه؟! + والا این را من هم نمیدانم. باید از کارشناس بپرسی. _ پول چطور باد می کند؟! + من که یک جفت کفش می خریدم مثلا بگوییم دویست تومان، با حقوقِ ماهیانه ام میتوانستم صد جفت کفش بخرم. حالا حقوقِ من دو برابر شده و با آن نمی توانم صد جفت کفش بخرم. قیمتِ کفش بیشتر ترقی کرده تا میزانِ حقوقِ من. ص ۲۵۳»
«✔️صحبت از مرگ و زندگی، از نابودیِ یک ملت و ویرانی یک کشور است. همین خشخاش هاست که مانندِ موریانه، بنایی را از درون می خورد و تا تمام ساختمان از هم نپاشد، هیچکس به عمقِ ماجرا پی نمی برد و بعدا هم هیچ کس گناه را بر گردن نمی گیرد. ص ۲۳۲»
«✔️هر فشاری، واکنشی دارد. شما زور میگفتید، آنها هم خود را برای مقابله با شما آماده میکردند. ص ۱۲۷»
«✔️به برادری گفته بودند اگر اقرار نکنی و اسم و رسم یارانت را نگویی خواهرت را لُخت پیش تو میآوریم تا سرِ غیرت بیایی. یکی دیگر از وسایلِ روحی، نمایشِ اعدامِ ساختگی بود، صبحِ زود به قصدِ تیر باران کردن، زندانی را با چشم های بسته به درختی می بستند و جوخهی اعدام تشریفات را به جا می آورد. حکمِ اعدام خوانده می شد، چند ثانیه بیش از شلیکِ تیر، کسی خود را می رساند و فریاد می کند: دستور آمده اعدام به تاخیر بیفتد. ص ۱۱۷»
«✔️به دخترِ شکنجه دیده، لگن های خونی را نشان می دادند که برادرش پس از بیماری قی کرده بود. ص ۱۱۷»
«✔️می دانم که این دخترِ بیست و چند ساله، ماه ها پس از گرفتاریش به تخت آهنی بسته شده بود، او را با شلاق سیمیِ برق دار می زدند و با باتون، جاهای حساسش را می سوزاندند. یک بار کوشیده بود با چنگال گلوی خود را پاره کند و خودش را بُکُشد. با انبر گوشت های تنش را نیشگان می گرفتند و او تن به استنطاق نمی داد. برادرِ کوچکش را که دیوانه شده بود، پیشش آوردند. خم به ابرویش نیامد. مدفوعش را به دهنش گذاشتند و سر و صورتش را آلوده کردند. بالاخره چاره ای ندیدند، جز این که از او دست بردارند و دیوانه اش بخوانند. اتهامِ این دختر این بود که در تحریرِ اعلامیه ها دست داشته و روی دیوارها شعار می نوشته:《یک پا ننهیم قدمی به عقب تا دمِ مرگ.》. ص۱۱۴ و ۱۱۵»
«✔️برادر کوچکش را که دیوانه شده بود، پیشش آوردند. خم به ابرویش نیامد. مدفوعش را به دهنش گذاشتند و سر و صورتش را آلوده کردند بالاخره چاره ای ندیدند، جز این که از او دست بردارند و دیوانه اش بخوانند. ص ۱۱۵»
«✔️می دانم که این دختر بیست و چند ساله، ماه ها پس از گرفتاریش به تخت آهنی بسته شده بود، او را با شلاق سیمی برق دار می زدند و با باتون ها جاهای حساسش را می سوزاندند. یک بار کوشیده بود با چنگال گلوی خود را پاره کند و خودش را بُکُشد، با انبر گوشت های تنش را نیشگان می گرفتند و او تن به استنطاق نمی داد. ص ۱۱۴»
«✔️ما وسایلِ فشارِ روانی داریم، که بسیار موثرتر از شکنجه های قرون وسطایی هستند. ص ۱۱۲»
«✔️ما همه جا آدم لازم داریم، و همه جا باید مامورین ما هوشیار باشند. در اروپا هم باید در هر شهری که سه نفر محصل هستند یکی از آنها آدم ما باشد. ص ۶۴»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.