ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «موریانه» نوشتهی بزرگ علوی، نشر نگاه، ۲۹۶ صفحه است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
۱ نفرخواندهاند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
«✔️بله، تقصیرِ ماست. کارِ هر بُز نیست خرمن کوفتن، گاوِ نَر می خواهد و مردِ کهن، حیف.... بقیه ی حرفش را نزد ، می خواست بگوید: بختیار رفت و نماند. اگر او بود این روزها را نمیدیدیم. ص ۸۱»
«✔️اما منِ غریق، دنبالِ پَرِ کاهی می گشتم، که خود را از حلقومِ آبخیز های مرگآور رهایی بخشم. ص ۷۹»
«✔️چند تن از علما، در شاهزاده عبدالعظیم گِرد آمدند و آیت الله خمینی را "امام" خواندند. ص ۷۴»
«✔️روزها در جستجوی رقیه، میانِ کشتگان و زندانیان وول می خوردم. کشتگان را در خندقی در خارجِ شهر ، دور از دسترسِ مردم چال کردند. شنیدم که دو زن هم کشته شده اند . اما نعش های آنها را دیگر نمیشد پیدا کرد. ص ۷۲»
«✔️قصد اعلیحضرت، تبدیلِ ایران به یک کشورِ غیرکمونیستی دنیای آزاد بود و نه آشوب و بلوا. ص ۶۹»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.