ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی اوریانا فالاچی
««دختر بهدنیا آوردن بدبختی بزرگی است.» شاید وقتی سخت افسرده میشود میگوید، آه! کاش مرد بهدنیا آمده بودم، البته من حرفهایش را قبول ندارم. دنیای ما بهدست مردها و برای خود مردها ساخته شده است و زورگویی و استبداد مطلق، در کردار و نهادشان ریشهای عمیق و کهن دارد. این را در اسطوره خلقت نیز میبینی. افسانههائی که مردها برای توجیه زندگی، از خود ساختهاند. اولین موجود انسانی، آقایی است بهنام «آدم»، موجود دوم «حوا» است که برای اینکه آدم را از تنهایی بهدر آورده و برایش گرفتاری و ناراحتی درست کند، میباشد. در تصویرهایی که بر در و دیوار کلیساها آویزان است، خدا نیز، بهصورت پیرمردی است که ریش و پشم دارد نه پیرزن. قهرمانها نیز همه مرد هستند. حضرت مسیح هم که پسر خداست و تکلیفش معلوم. و گویا که مادرش یک روح مقدس و پاک است. با این همه زن بودن زیبا و لطیف است. ماجرائی است که، شجاعتی بیپایان و استقامتی فناناپذیر دارد. اگر دختر متولد شدی، خیلی چیزها باید به تو یاد بدهم. اول اینکه: اگر خدایی وجود داشته باشد، این خدا میتواند، پیرزن سفیدمویی، نیز باشد. یا دختری متین و طناز.»
«تلاش برای رسیدن به مقصد، دلپذیرتر از خود مقصد است، وقتی پیروز میشوی یا به مقصد میرسی تمام چیزی که حس میکنی نوعی خلاء و پوچی است، و برای غلبه بر این خلاء و پوچی باید دوباره شروع کنی و هدف های حدید خلق کنی.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.