ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فیض شریفی
«شبم از بی ستارگی شب گور * در دلم پرتو ستاره دور✨»
به انتخابِ محمد حسین
«من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم* بیا ای چشم روشن بین کهخورشیدی عجب زادم* چو از هر ذره ی من آفتابی نو به چرخ آمد * چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر بادم* تنم افتاده خونین زیر این آوار شب اما* دری زین دخمه سوی خانه خورشید بگشادم*»
به انتخابِ محمد حسین
«اَلا ای صبح آزادی به یادآور در آن شادی* که از این شب های ناباور منت آواز میدانم*»
به انتخابِ محمد حسین
«ای دستت برده در دل و دینم چه میکنی* جانم بسوختی و هنوزت کم است این»
به انتخابِ
«شب های ملال آور پاییز است*هنگام غزل های غم انگیز است * گویی همه غم های جهان امشب* در زاری این بارش یک ریز است * ای مرغ سحر ! ناله به دل بشکن* هنگامه آواز شب آویز است»
به انتخابِ محمد حسین
«به نوایم برسان زان لب شیرین که چو ، نی* شکوه های شب هجران تو آغاز کنم* با دم عیسوی ام گر بنوازی چو نای * از دل مرده برآرم دم و اعجاز کنم* بوسه میخواستم از آن مه و خوش میخندید* که نیازت بدهم اخر اگر ناز کنم*»
به انتخابِ محمد حسین
«سرم ای ماه به دامان نوازش بگذار* تا به آغوش تو سوز غزلی سازم»
به انتخابِ محمد حسین
«چه خارها که ز حسرت شکست در دل ریشم* چو دیدمت که چو گلِ سر به سینه ی دگرانی»
به انتخابِ محمد حسین
«به دور چشم تو هر چه داد دل ،نستاندم»
به انتخابِ محمد حسین
«کلید در امید ، اگر هست شمایید در این قفل کهن سنگ چو دندانه بگردید»
به انتخابِ محمد حسین
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.