ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی شارلوت برونته
«بالاخره روزی خواهد امد که در ان خوشحالی بی حدی نصیبم شود»
«احساسم به من كفت حق دارد. اما با يك نيشخند نحس، من دارم مى شوم حقير ترين بنده او. مى توانست مرا مسخره كند و من با اينكه آزرده مى شدم باز به اين زودى ها از او دل نمى كندم. با من دهسال هم اين كار رامى كرداين تأثيرى را نداشت كه يك لحظه با مادرم كرد.)) سكوت كرد. هيج وقت اين همه شعله واين همه هم تاريكى در حشم هاى آبى دكتر جان نديده بودم. (ویلت)»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.