ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی زویا پیرزاد
به نظرم یکی از قشنگترین رمانهای ایرانی دربارهی زندگیِ ظاهراً معمولیِ یک زنه بدون اینکه اتفاقهای خیلی عجیبوغریب لازم داشته باشه. کلاریس، خونه، بچهها، همسر، همسایهها و اون زندگی روزمرهای که کمکم میفهمیم خودش پر از حرفهای نگفته و خواستههای سرکوبشدهست.
چیزی که من دوست دارم اینه که کتاب داد نمیزنه که «این زن ناراضیه» خیلی آروم نشان میده چطور آدم ممکنه سالها در نقشهایی که برایش ساخته شده زندگی کنه و یک اتفاق کوچک باعث بشه برای اولینبار خودش و زندگیاش رو جور دیگری ببینه.
به نظرم کتاب بیشتر از عشق، دربارهی خودِ آدمه اینکه کِی و چطور از زندگیای که برامون عادی شده فاصله میگیریم و خودمون رو دوباره میبینیم
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان