ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «سفر کوانتومی وال تنها»، نشر ایجاز است. در ابریشمک ۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
من عادت کرده بودم به اینکه دیگران بی تفاوت از کنارم رد بشن، عادت کرده بودم به تنهایی، به اینکه کسی صدامو نشنوه. من عادت کرده بودم گوشهای مثل گل و لای کف اقیانوس بی حرکت باشم و کاری انجام ندم اما تا اون روز فکر میکردم حداقل باعث آزار کسی نبودم؛ اما وقتی این جمله رو از یکی از عزیزترین والهای زندگیام شنیدم، فهمیدم همین بودن هم آزاردهنده شده چون من هیچ وقت مثل همه نبودم. وال ها با صداست که همدیگه رو پیدا می کنن ولی من به یه وال غیر عادی بودم؛ یک وال گنده، گندهتر از همه وال ها و البته لال، یعنی میگفتن که لالم.
۱
در حال خواندن
۰
خواندهام
۰
خواهم خواند
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
«من از هرچیز و هرکس که حتی اتفاقی می خواست حالم رو بهتر کنه فراری بودم چون باور داشتم خوب شدنی در کار نیست»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.