ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی آنتوان دو سنتاگزوپری
حس خوبی بهم داد بعد از کلی وقت کتابی خوندم که هر چند کوتاه اما پر از حال خوب بود وقتی میگفت این آدم بزرگ ها واقعا چقدر عجیب هستند واقعا قسمت های جالبی بود در قسمت آخر کتاب دلم خواست به آفریقا بروم ستاره ها را تماشا کنم و اگر کودکی به من لبخند زد ،موهایش بور بود به اگزوپری بگویم که یافتمش واقعا خیلی همزاد پنداری با کتاب خوب بود انگار که کودک درونم چیزی را یافت که حالش با آن خوب شود
به نظرم «شازده کوچولو» از اون کتابهاییه که ارزش یک بار خوندن رو نداره، ارزش چند بار خوندن رو داره. داستانش ساده و کوتاهه، اما دربارهی عشق، تنهایی، مسئولیت و چیزهاییه که با بزرگ شدن ممکنه یادمون بره چطور ببینیمشون. قشنگیاش اینه که هر بار ممکنه با یک بخش متفاوتش ارتباط بگیری. فقط اگر با داستانهای نمادین و معناهای غیرمستقیم ارتباط نمیگیری، شاید در نگاه اول خیلی ساده به نظر بیاد؛ اما اگر فرصت بدی میتونه بیشتر از چیزی که انتظار داری توی ذهنت بمونه.
کلی حس خوب موند برام بعد خوندن این کتاب تیکه به تیکه جمله های زیبا و دلنشین داره حس امنیت میده
ی کتاب کوچیک اما پر از حرف که بنظرم برای بزرگترها حتی مفیدتر از نوجوانان باشه.کمک کنه عشق دلتنگی دوری قدردانی و...رو ببینیم و بشناسیم
کتابی ساده اما عمیق … برای فهمیدن ارزش واقعی آدمها و چیزها، نباید فقط به ظاهرشان نگاه کنیم. وقتی کسی یا چیزی را دوست میداری، دیگر برایت مثل بقیه نیست .
اولین کتابی که من رو به دنیای بزرگسالی در کتابخوانی برد این بود و عمرا فراموشش کنم امقدر که برام شیرین بود و بعد از اون بازم چندبار خودنمش. شازده کوچولو انقدر مفهوم زندگی رو زیبا میگه که بنظرم باید چندوقت یکبار بخونیم تا یادمون نره🌙🥀
داستان جالب و سرگرم کننده ایه. با خوندنش دوست داشتم که میشد دوست شازده کوچولو می بودم.
کتاب کودکانه ای که برای کودکان نیس... کتاب پر از تیکه ای کوچیک و اموزنده اس هر چند که فک نکنم کسی هنوز نخونده باشه این کتاب.
«شازده کوچولو» قصهای ساده به نظر میرسد، اما هرچه بیشتر در آن میمانیم، سؤالهای بزرگتری درباره عشق، دوستی، تنهایی و معنای آدمها برای یکدیگر پیدا میکنیم. آنتوان دو سنتاگزوپری از جهانی حرف میزند که بزرگترها در آن گاهی چیزهای مهم را فراموش کردهاند؛ اینکه دوست داشتن یعنی مسئولیت پذیرفتن و بعضی آدمها را نمیشود با نگاه سطحی شناخت. چیزی که از کتاب با من ماند: بعضی چیزها با چشم دیده نمیشوند؛ باید آنقدر دوستشان داشته باشی که بتوانی واقعاً ببینیشان.
کتاب آرام و کودکانه به نظر میرسد، اما وسط سادگیاش سؤالهای عمیقی دربارهی آدمها، دوست داشتن و معنای زندگی میگذارد؛ چیزی که از آن برای من ماند این بود که گاهی برای دیدن ارزش واقعی آدمها و چیزها باید جور دیگری نگاه کرد.
اگر آدم گذاشت اهلیش کنند بفهمی نفهمی خودش را به این خطر انداخته که کارش به گریه کردن بکشد.
شازده کوچولو را با ترجمهی احمد شاملو خواندم، اما متأسفانه چندان با ترجمه ارتباط برقرار نکردم و ترجیح میدهم در آینده آن را با ترجمهی دیگری دوباره بخوانم. ( پیشنهاد شما کدام مترجم است ؟ )
با این حال، خودِ کتاب برایم شیرین و دوستداشتنی بود. بخش مورد علاقهام، دیدار شازده کوچولو با روباه بود، جایی که میفهمیم دوست داشتن فقط پیدا کردن یک نفر نیست، بلکه ساختن پیوندیست که با توجه و صبر به وجود میآید.
به نظر من کتابیه که اگر روش تمرکز بشه میشه برای هر بخشش یک کتاب جداگانه نوشت.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.