ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
کتاب «بیوهها»، نشر ماهی است. در ابریشمک ۲ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند.
کتاب حاضر، داستان ناپدیدشدن مردان یک روستا به دست پلیس مخفی حکومت است. این آدمها را در دل شب از خانههایشان بیرون میکشند و میبرند یا در روز روشن در خیابانها میربایند و دیگر کسی اثری ازشان نمیبیند. بستگانشان نیز هم عزیزان خود را از دست میدهند و هم هیچگاه اطمینان نمییابند آنها زندهاند یا مرده. این جماعت «گمشده» تنها از خانه، زندگی و بچههایشان محروم نمیشوند، بلکه حتی سنگ گوری هم از آنها دریغ میشود، انگار هرگز وجود نداشتهاند.
۱ نفرمیخوانندش۱ نفرمیخواهند بخوانند
بگذار توی قفسهات:
با شمارهی موبایل، یک دقیقه؛ بعدش همینجا برمیگردی.
کسی الان این کتاب را نمیفروشد.
ولی ۲ نفر پیشتر همین کتاب را از راسته خریدهاند.
بگو دنبالش هستیکتابفروشهای راسته میبینند و اگر داشتند، قیمت میدهند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.