«تهران در بعدازظهر» از لحظههای معمولی زندگی آدمها میگه؛ از خواستههایی که به زبون نمیان، رابطههایی که گره میخورن و آدمهایی که گاهی حتی خودشون هم نمیدونن
«تهران در بعدازظهر» برای من بیشتر از یک مجموعه داستان کوتاه، شبیه سرک کشیدن به زندگی آدمهاییه که هرکدوم درگیر دردها و گرفتاریهای خودشونن و شاید توی شلوغی شهر اصلاً به چشم نیان. فضای کتاب تلخ و واقعگرایانهست و بعضی داستانهاش آدم رو با این فکر تنها میذارن که پشت زندگی ظاهراً معمولی آدمها چه چیزهایی میگذره. البته همهی داستانها به یک اندازه برام قوی نبودن و بعضیهاشون اونقدر سریع تموم میشن که فرصت نمیکنی واقعاً با شخصیتها همراه بشی. از طرفی، حس کردم بعضی حرفها و نگاههای نویسنده در آثار دیگهش هم تکرار میشن. با این حال، چیزی که از کتاب با من موند، همین توجه به آدمهاییه که هر روز از کنارشون رد میشیم، بیخبر از اینکه شاید دارن سختترین روزهای زندگیشون رو میگذرونن.
سرفصلها
- هیاهو در شیب بعدازظهر
- چند روایت معتبر دربارهی بهشت
- تهران در بعدازظهر
- چند روایت معتبر دربارهی دوزخ
- چند روایت معتبر دربارهی برزخ
- چند مسئلهی ساده
به درد چه کسی میخورد
اگر داستانهای کوتاه، واقعگرا و تلخ دربارهی آدمها و پیچیدگیهای زندگی رو دوست داری، آره؛ مخصوصاً اگر از داستانهایی لذت میبری که بعد از تموم شدن هم ذهنت رو درگیر میکنن. اما اگر دنبال قصههای پرکشش با شخصیتپردازی مفصل و پایانهای روشن هستی، شاید انتخاب اولت نباشه.
نوشتهیآرزو