ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی استیو تولتز
اینکه تاصفحه اخرکتاب، بااینکه تعدادصفحات زیاد بود به هیچ عنوان خسته کننده نبود، و تالحظه اخر کتاب حرفی برای گفتن داشت،
«جزء از کل» برای من داستانِ آدمهایی بود که میانِ خنده و تلخی، دنبال معنایی برای زندگی میگردند؛ اما هرچه بیشتر میگردند، بیشتر با بیجوابیِ آن روبهرو میشوند. چیزی که از کتاب با من ماند، زخمهایی بود که از نسلی به نسل دیگر میرسند؛ و این فکر که شاید همیشه قرار نیست زندگی را بفهمیم، گاهی فقط باید یاد بگیریم با آن زندگی کنیم.
اگر از جذاب بودن این کتاب بخواهم بگویم :« این کتاب را ۳ بار خواندم و یک بار به صورت صوتی گوش دادم !»
جملههای عمیق این کتاب که به بعضیهاشون تا ساعتها فکر میکردم و البته پایان غافلگیر کنندهاش... حجم کتاب زیاد بود و گاهی خسته میشدم ولی اونقدر جملات جذاب داره که آدم و به خوندن ترغیب میکنه و در انتها وقتی فکر میکنی همه چی داره تموم میشه، تازه جذابیت داستان شروع میشه
قطعا که کتاب بد نداریم ولی من نتونستم بفهمم چرا باید اصلا این داستان نوشته میشد و جایزه دریافت میکرد!
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان