ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی فیودور داستایفسکی
«هیچ میدانید پناهی نداشتن یعنی چه؟ چون هر آدمی دستکم باید جایی داشته باشد که به آن پناه ببرد.»
«صد خرگوش یک اسب نمیشود و صد سوءظن نمیتواند یک مدرک واقعی محسوب شود.»
«رویاها تکهها و بریدههایی از دنیاهای دیگر است.»
«آنچه را که باید شکست، یکبار برای همیشه بشکن و رنج را از خود بگیر.»
«درد و رنج همیشه برای یک هوش بزرگ و یک قلب عمیق اجتنابناپذیر است.»
«محکوم به مرگی یک ساعت پیش از مرگ می گوید یا میاندیشد که اگر مجبور می شد بر فراز بلندی یا صخره ای زندگی کند که آنقدر باریک باشد که فقط دو پایش در آن جا بگیرد و در اطرافش پرتگاه ها. اقیانوس و سیاهی ابدی. تنهایی ابدی و توفان ابدی باشد و به این وضع ناگزیر باشد در آن یک ضرع فضا تمام عمر هزار سال. برای ابد بایستد؛ باز هم ترجیح می داد زنده بماند تا اینکه فورا بمیرد.»
«اگر بخواهی چندین خرگوش را با هم شکار کنی یک خرگوش هم به دست نخواهی آورد.»
«اگر بخواهیم کسی را پیدا کنیم که از هر نظر بیعیب باشد دیگر آدم خوبی باقی نمیماند.»
«غریق به کاهی هم متوسل میشود.»
«جنایت؟ کدام جنایت؟ اینکه شپش پلید مضری را، یعنی پیرزن نزولخواری را که به درد هیچ کس نمیخورد و از کشتناش چهل گناه بخشوده میشود، نابود کردهام، آدمی را که شیره نیازمندان را کشیده بود، این جنایت است؟»
«میدانی چه چیز بیشتر دل آدم را میسوزاند؟ اینکه آنها دروغ میگویند که مهم نیست. از آن میسوزم که دروغ میگویند و بعد به دروغ خودشان هم تعظیم میکنند! »

«او تشنهی مصیبت است و منتظر است تا به جای کسی رنجی را تحمل کند.»
«دروغ را به سبک خود گفتن، بهتر از حقیقتی است به تقلید دیگری! در مورد اول تو انسانی و در مورد دوم تو فقط مانند طوطی هستی! حقیقت ازبین نخواهد رفت، اما پدر زندگی را ممکن است درآوَرد.»
«كشيش؟ لازم نيست من گناهى ندارم! خداوند بدون كشيش هم بايد ببخشايد. خودش میداند چقدر رنج بردهام! اگر هم نبخشد، مهم نيست...»
«واقعاً چه چاهی توانستهاند بکنند! و از وجود آن استفاده میبرند! البته استفاده میبرند! و عادت هم کردهاند. کمی گریستند و حالا خو گرفتهاند. آدمیزاد پست به همه چیز عادت میکند.»
«آدم در کشور خودش راحتتر است. اینجا دستِ کم میتواند دیگران را عامل همهی ناراحتیهایش بشمارد و خودش را تبرئه کند.»
«متوجه خیلی چیزها نمیشد و به هیچ وجه هم مایل نبود متوجه بشود. گویی چشم بسته زندگی میکرد. دیدن برایش رنجآور و غیرقابل تحمل بود.»
«فراتر رفتن از اخلاق، مساوی است با فراتر رفتن از انسان و فراتر رفتن از انسانیت، به معنای خدا شدن است، اما و هزار اما.... انسان تاب و تحمل خدا شدن را ندارد. زیرا فرا انسان شدن به معنای انکار خداست و انکار خدا به معنای انکار بودن خویش است.»
«توهینهایی وجود دارد که با تمام حسن نیت نمیشود آن را فراموش کرد. هر امری حدی دارد که گذشتن از آن خطرناک است زیرا یکبار که قدم از آن فراتر نهاده شد، بازگشت غیر ممکن میشود.»
«"انسان بی غیرت است، به همه چیز عادت می کند"»
«او اصلاً از جنس آدمهای ذلیل نبود؛ روزگار ممکن بود او را به کلی خرد کند، اما واداشتنِ او به ذلت اخلاقی، یعنی مرعوب ساختنِ او و درهم شکستنِ ارادهاش، غیرممکن بود.»
««من از آنها نیستم که زیرِ بارِ حرفِ زور بروم. مرامم همین است. چون معتقدم حرفِ زور شنیدن یعنی آب به آسیابِ استبداد ریختن»»
«چرا آدم نباید گاهی هم بینزاکت و پست باشد، آن هم در کشوری که به این آسانی و راحتی با آدم رفتار میکنند و این امر خیلی هم طبیعی تلقی میشود!»
«دنیای درونی او دیگر نه شامل نور و تاریکی، بلکه یک دود خاکستریِ بیپایان بود.»
«کشیش؟ نه کشیش میخواهم چهکار؟ مگر پولتان زیادی کرده که میخواهید یک روبل هم خرج کشیش کنید؟ خدا بی کشیش هم باید گناهان مارا ببخشد. خودش میداند که من چقدر زجر کشیدهام! نبخشید هم نبخشید. چه کارش کنم!»
«درد و رنج همیشه با هوش و قلب بزرگ همراه است.»
«آدمی به هر چیزی عادت میکند، و این بزرگترین نعمت یا بزرگترین بدبختی اوست.»
«انسان به چیزی که خودش ساخته، وابسته میشود؛ حتی اگر آن چیز رنج و عذاب باشد.»
«…که فهمیدم قدرت و شوکت فقط نصیب کسی میشود که دست از آستین دربیاورد و تصاحبش کند. ۴۸۸»
«ما معمولا فکر میکنیم جهان آخرت دنیایی است عظیم و غیر قابل درک.آخر چرا؟ آمدیم آن دنیا اتاقک محقری بود مثل همین حمامهای دود زدهی دهات، با سه کنجهای کارتُنک بسته، هان؟.»
«مزخرف گفتن به شیوهیِ خود، هزار بار بهتر از منطقی حرف زدن به شیوهیِ دیگران است.»
«واقعاًکه چه فکرهای پرت و پلایی به مغز آدم هجوم میآورد!»
«آدمیزاد به همهچیز عادت میکند…. حیوانها!»
«فقیر که باشید، باز میتوانید اصالتِ فطریِ خودتان را حفظ کنید، اما مستاصل که باشید، هیچکاری از دستتان ساخته نیست.»
«فکر می کنم اگر شیطان وجود نداشته باشد و انسان آن را خلق کرده باشد، به صورت و با صفات خودش آفریده است.»
«در دنیا هیچ کاری سختتر از صداقت و صمیمیت نیست، هیچ کاری هم آسانتر از تملق و چاپلوسی. در صداقت و صمیمیت، حتی اگر یک درصد دروغ و تزویر باشد، فوری نغمه ناسازش بلند میشود و کار را به رسوایی میکشاند. برعکس، اگر همه حرفها تا نقطه آخرش دروغ و تزویر باشد، مثل نغمه گوشنواز به دل مینشیند و لذت میبخشد.»
««کسی که وجدان داشته باشد و به اشتباه خودش پی ببرد، به عذابِ وجدان دچار میشود. همین مکافات برای او کافی است ... اشدّ همه محکومیتهای کیفری است.»»
«خب دیگر، من یکی از فهم این مطلب که کشتنِ مردم با توپ و تفنگ یا محاصره نظامی، چرا باید شکلِ محترمانهتر و آبرومندانهتری داشته باشد عاجزم.»
«شاید هم «مناعت درویشی» او را به این کار واداشته بود، همان مناعتی که در عزا و عروسی، مفلسان را وامیدارد تا از جانشان مایه بگذارند، آخرین پشیزشان را هم خرج کنند، تا «همرنگِ جماعت» بشوند.»
«من انسان اَم چون چرند می گویم. تا به امروز حتی یک حقیقت کشف نشده است که قبلش صد ها یا شاید هزار بار چرت و پرت محض نگفته باشند.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.