ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی سیدمهدی شجاعی
«هیچ انسانی با تحقیر، حقیر نخواهد شد»
«ترویج این فرهنگ از یک سو و مشاهدهٔ رفتار تحقیرآمیز حکومت نسبت به چشمداران و دانشمندان و اعزاز و اکرام کوران و جاهلان از سوی دیگر، سبب شد که مردم، آرامآرام کوری را به بینایی و جهل را به دانش ترجیح دهند. سبب شد که دانشمندان دچار خفّت و حقارت شوند و به گوشه عزلت و انزوا پناه ببرند. سبب شد که مردم از علم و عالم بگریزند. سبب شد که مردم، داشتن چشم را اسباب حقارت بدانند و... سبب شدکه کوران نادان و جاهلان نابینا بر مسند قدرت و عزّت بنشینند. و تقدیر و سرنوشت مردم و مملکت را در دست بگیرند»
«اولین اصل در دزدی، خونسردی و اعتمادبهنفس است. هیچ انسانی به مقام والای سرقت دست پیدا نمیکند مگر این که مال دیگران را مال خود بداند و با همان خونسردی و آرامشی که مال خود را جابهجا میکند، اموال دیگران را به توبره خود منتقل کند.»
««اتفاقاً من اصرار دارم بگویم که همه پادشاهان اصولاً و ذاتاً معمولیاند ولی برخورد غیر معمولی مردم با آنها سبب میشود که به تدریج احساس غیر معمولی بودن بکنند و بلاهای معمول را سر مردم بیاورند.» شاید هم توضیح یا توجیه نویسنده این باشد که: «این تقسیمبندی مطلقاً عادل یا مطلقاً ظالم، مخصوص افسانههاست. و ما که قصد افسانهسرایی نداریم، باید نگاه واقعبینانهتری نسبت به مسائل داشته باشیم.»»
«پادشاه دموقراضه: طوری برنامهریزی کنید که مردم از صبح تا شب بدوند و آخر شب هم نرسند. مردم اگر مایحتاج خود را آسان به دست بیاورند، اگر وقت اضافه داشته باشند، عصیان میکنند، بداخلاقی میکنند و به فکر اعتراض و انقلاب و این حرفها میافتند. یک تشکیلاتی را تأسیس کنید که کارش چرخاندن مردم باشد. یا چرخاندن لقمه دور سر مردم. کارش چیدن موانع مختلف، پیش پای مردم باشد»
«مهمترین هدف پادشاه، از ترویج این شعارها، تثبیت این باور در وجود مردم بود که پادشاه مستقیماً از خدا فرمان میگیرد، هرچه میگوید از قول خدا میگوید، هر چه میکند به دستور خدا میکند. هرچه میدهد یا میستاند، هر که را برمیدارد یا مینشاند، هر که را میکشد یا محبوس میکند و... در همه امور، دستور خدا را اجرا میکند.»
«پادشاه دموقراضه: ۱ ـ دشمن یعنی کسی که شما میتوانید همه ضعفها و کمکاریهایتان را گردن او بیندازید. ۲ ـ دشمن یعنی چیزی که شما میتوانید مردم را با آن بترسانید تا ناگزیر به آغوش شما پناه بگیرند. ۳ ـ دشمن یعنی کسی که اگر کاری کردید، با وجود او مهمتر جلوهاش دهید و اگر نکردید او را مقصر جلوه کنید. ۴ ـ دشمن یعنی کسی که وقت و بیوقت به او فحش دهید، بیآنکه جواب فحش بشنوید. ۵ ـ دشمن یعنی کسی که حواس مردم را پرت او کنید تا هوس نکنند که از شما چیزی بخواهند. ۶ ـ دشمن یعنی مترسکی که با آن میتوانید بچههای بزرگ را بترسانید. پس دشمن، با این همه خاصیت، یک موضوع حیاتی است. ولی همه خوبیاش به این است که؛ نباشد. اگر باشد که دمار از روزگارتان درمیآورد.»
«دروغ گفتن هنر نیست.»
«حکومت داری با دین مداری سازگار نیست.»
«هیچ انسانی با تحقیر، حقیر نخواهد نمیشود. و تحقیر دیگران ، حاصلی جز کاشتن تخم کینه در دل آنان ندارد.»
«اگر نان ندارید که شکم مردم را سیر کنید، برایشان در فضیلت گرسنگی، داد سخن دهید.»

«مردم را به دو دسته تقسیم کنید و به یک دسته حقوق و مواجب بدهید که مراقب آن دسته دیگر باشند.»

«اگر برای مردم، ارزشی بیش از گوسفند قائل شوید، نمیتوانید بر آنها حکومت کنید.»

«… طبیعی است که آدم، نسبت به کسی که همه چیز را برای خودش میخواهد حس خوشایندی نداشته باشد.»
«دیدگاه پادشاه این بود که: مردم باید حق انتخاب داشته باشند.باید در تعیین سرنوشت و اداره امور خود مشارکت کنند. این حق طبیعی و مسلم مردم است که هر کس را دوستتر دارند یا شایستهتر میشمارند -از میان فرزندان پادشاه- انتخاب کنند.»
«مردم عادت میکنند…»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.