کتاب «سال بلوا» نوشتهی عباس معروفی، نشر گردون، ۳۴۷ صفحه است. در ابریشمک ۴۱ کتابخوان آن را روی قفسهشان گذاشتهاند و ۴ نفر به آن امتیاز دادهاند — میانگین ۱۰٫۰ از ۱۰.
روایتِ عشق و زندگی زنی است که در جامعهای مردسالار، میان خواستنِ خودش و سرنوشتی که دیگران برایش نوشتهاند گرفتار میشود.
تلخ، خفه، عاشقانه و پرتنش. یک جور غمِ سنگین و ماندگار دارد؛ انگار از همان اول میدانی قرار نیست عشق و زندگی آنطور که میخواهی پیش برود.
بیشتر از خودِ داستان، حسِ گیر افتادن در ذهنت میماند؛ اینکه چطور جامعه، خانواده و قدرت میتوانند انتخابهای یک آدم را محدود کنند و عشق هم همیشه لزوماً نجاتدهنده نیست.
به درد چه کسی میخورد
اگر رمانهای ایرانیِ تیره، روانشناختی، عاشقانه و اجتماعی دوست داری و از نثر ادبی و روایت غیرخطی لذت میبری، احتمالاً انتخاب خیلی خوبی است.
«آدمها وقتی نمیتوانند دوستت داشته باشند،
به تو ترحم میکنند.
من از ترحم بیزارم.
آدم باید یا عاشق باشد یا هیچ.»
— به انتخاب تانیا۵
۴
«من روی تخت خوابیده بودم، و هرچه تقلا میکردم نمیتوانستم تکان بخورم، هیچ نیرویی در بدنم نبود، به تخت دوخته شده بودم، گفتم به همین سادگی است، آدم اینهمه به خودش مغرور است که خیال میکند هیچوقت از کار نمیافتد، بعد یکباره میبیند که دنیا با سرعت دور میشود، و او جامانده است.🙂»
— به انتخاب فاطمه۶
۴
«و بعدها به مادرم گفتم که وقتی خدا بخواهد مورچهای را نابود کند، دو بال به او میدهد تا پرواز کند آنوقت پرندگان شکارش میکنند.»
— به انتخاب فاطمه۷
۴
«میدانی اولین بوسهی جهان چهطور کشف شد؟
دستهاش تا آرنج گلی بود گفت که در زمانهای بسیار قدیم زن و مردی پینهدوز یک روز به هنگام کار، بوسه را کشف کردند. مرد دستهاش به کار بود، تکه نخی را به دندان کند، به زنش گفت بیا این را از لب من بردار و بینداز. زن هم دستهاش به سوزن و وصله بود، آمد که نخ را از لبهای مرد بردارد، دید دستش بند است، گفت چه کار کنم. ناچار با لب برداشت، شیرین بود، ادامه دادند»
— به انتخاب الناز۱۴
۹
«میربکوتن شاعر با صدایی سوزناک و بلند خواند:( مردهاند، مردانی که ندانستند چرا زندهاند!)»