ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی عباس معروفی
«سال بلوا» برای من داستانِ عشقی بود که در میانِ سنت، تعصب و خشونت، فرصتِ نفس کشیدن پیدا نکرد. معروفی از عشق و آزادی مینویسد، اما پشت این روایت، صدای زنیست که مدام میانِ خواستن و آنچه دیگران برایش خواستهاند، گرفتار میشود. چیزی که از کتاب با من ماند، حسرتِ زندگیهایی بود که میتوانستند جور دیگری باشند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان