ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی عباس معروفی
اشتباهات پدری مستبد که فکر میکنه کاسبی بهتر از تحصیله و پسرش رو دیوانه کرده
کتابی که همچون اسمش سمفونی مردگان بود غم بسیار و گاه شادی کاش میتوانستم غمی را که کتاب بر دلم ریخته اینجا بنویسم اما حیف است کتاب را بخوانید هر چند غمگین می شوید اما تجربه هایی نیز دارد اگر کتاب با سیر خطی دوست دارید بدانید که سیر کتاب خطی نیست و پرش دارد قصه خوب است مخصوصا کودکی اما هر چه بزرگتر شوی غم ها بزرگتر می شود پس با ذهن آماده کتاب را شروع کنید
هنوز تمومش نکردم، ولی یه غم عجیبی توی این کتاب هست که آدم رو درگیر میکنه. هرچی بیشتر میخونم، بیشتر دلم میخواد بدونم آخرش چی میشه. حس میکنم این کتاب تا مدتها توی ذهنم میمونه.
غم خیلی زیاد و جذابیت بالا و افسردگی پس از تمام شدن و تا ابد غم آیدین ته دلم میمونه
در کتاب سمفونی مردگان تقریبا همه چیز یکی یکی میمیره آدمها، عشق، خانواده، آرمان ها، و در نهایت حتی آیدین سابق.
اون صحنهای که آیدین رسید خونه و دید از همه کتاباش فقط یه رد سیاه و یه مشت خاکستر مونده جیگرم سوخت
کلا تا یه مدت بعد خوندنش هنوز تو حال و هوای کتاب بودم.غمگینم کرد برای یوسف برادر بزرگش برای خواهرش برای خودِ آیدین عمیقا ناراحت بودم
میخوام یه نظر راجب این دیباچه بنویسم ،عالی نوشتید واقعا ،دیباچه ای که نوشته شده خیلی دلنشینه خداقوت دخترا قلمتون سبز 😍😘😜
کتاب سنگینی بود بخاطراینکه زمان حال و اینده مرزی نداشت و گیج کننده بود، ولی درکل عالی بود
انسانهایی که گاهی پیش از مرگ جسم، در اثر فشار و خاموشی، از درون میمیرند.
تازگی ها فهمیدم در مملکتی که جنگ باشد زلزله قریب الوقوع است می پرسی چرا؟ خوب معلوم است،بعدها مه دود از کله شهر بلند شد میفهمی.
کتاب فقط درباره سرنوشت چند شخصیت نیست؛ درباره این است که تعصب، اقتدار، حسادت و سکوت چگونه میتوانند یک خانواده را از درون نابود کنند
از سمفونی مردگان چیزی که بیشتر از همه میمونه، به نظرم حس خفگی و فروپاشی آدمهاست؛ اینکه گاهی خانواده بهجای پناه، خودش تبدیل میشه به جایی که آدم رو از درون فرسوده میکنه
این کتاب مناسب همه نیست! فضای تاریک و غم داستان تا مدتها با خواننده همراه میشه و تاثیر عمیقی روش میذاره. روایت یک خانوادهست اما انگار کوچک شدهی یک جامعهی سنتی هست. جامعهای که تحمل آدم متفاوت رو نداره و کمکم اونو مجبور میکند خودش رو پنهون کنه یا از بین بره. هر کدوم از شخصیتها نمایندهی یک نوع رفتار آسیب زنندهست حتی قهرمان داستان! البته اونطور که به نظر میاد داستان بینقصی نیست میشه گفت شخصیتها بعضی مواقع انقدر اغراق آمیز رفتار میکنن که از حالت انسان واقعی خارج میشن
من ایرانی ام،دلم برای مملکتم میسوزد.اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی میشود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش دهند.
«سمفونی مردگان» برای من روایتی از فروپاشی بود؛ فروپاشیِ یک خانواده، یک زندگی و آدمهایی که زیر سایهی تعصب و سکوت، آرامآرام از بین میروند. کتابی تلخ و سنگین که بعد از تمام شدنش، چیزی در آدم خاموش میماند. چیزی که از آن با من ماند، صدای آدمهایی بود که شنیده نشدند؛ و زندگیهایی که میشد جور دیگری تمام شوند.
در احساس پریشانی و ویرانگی این داستان، چیزی فوق العاده باشکوه نهفته است.
تباه شدنِ شخصیت های بی گناه و سرشار از استعدادِ داستانمون...
سر تکان داد و با آهی از ته دل گفت:《من ایرانی ام،دلم براب مملکتم می سوزد.اما ببین چه وضعی شده که آدم راضی می شود بیایند بگیرند و از بدبختی نجاتش دهند.》
آیدین هیچوقت خودش رو پیدا نکرد اون فقط در روزمرگی حیف شد..
سلام 👋 بچه ها کتاب ها اینجا هستن برای خوندن؟ یا ما باید کتاب هارو خودمون تهیه کنیم برای خوندن؟
تازه واردم
این کتاب بعد خوندن خیلی منو تو فکر برد تا یه مدت تحت تاثیرش بودم و انتظار چنین پایانی رو نداشتم...یکم غمگین شدم... شایدم زیادی احساسی برخورد کردم🤷
سمفونی مردگان نشون داد که روابط پدر و مادر با بچه هاشون چقدر تاثیر داره روی ایندشون اگه پدر از آیدین حمایت میکرد آیدین حتما شاعر بزرگی میشد و حیف نمیشد
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.