ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی الیف شافاک
داستان جذابی داشت اما طبق معمول شخصیتهایی که الیف شافاک خلق میکنه تک بعدی و سفید و سیاه بودن به نظرم شافاک همیشه به یک ایده میچسبه و تو همه آثارش اونو ادامه میده (مثلا اینکه دنبالهرو های فلان تفکر همه فلان جور هستن) چیزی که نویسندههای موفق اغلب ازش دوری میکنن، این باعث میشه داستان خیلی قابل پیشبینی باشه برای مخاطب به نظر من ویژگی خوبی نیست.
سه دختر حوا برای من بیشتر از اینکه دربارهی سه زن باشه، دربارهی سه جور نگاه به زندگیه؛ و اینکه آدم چطور بین چیزی که بهش یاد دادهاند، چیزی که خودش باور داره و چیزی که دلش میخواد، گیر میکنه
سه دختر حوا داستان سه دوست با سه دیدگاه متفاوت است که در آکسفورد با یکدیگر آشنا میشوند. کتاب دربارهی هویت، مذهب، آزادی، عشق و تفاوت دیدگاههاست. به نظرم نقطه قوتش شخصیتپردازی و طرح پرسشهای فکری است.
از سه دختر حوا دختری در ذهنم مانده که میان پدر و مادری با دو جهانبینی متفاوت، یکی مذهبی و دیگری آزادتر، گرفتار شده بود و حتی وقتی فرسنگها از محل تولدش فاصله گرفت، نتوانست بهسادگی از آن بندها رها شود. اما مهمتر از همه، این کتاب برای من مفهوم عدم قطعیت آدمها را روشن کرد؛ اینکه آدمها همیشه یکدست و قابلپیشبینی نیستند و ممکن است خودشان درگیر تناقضهایشان باشند و حتی به خاطر همین دوگانگی، به کسانی که دوستشان دارند آسیب بزنند.
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.