ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی صادق هدایت
سه قطره خون از اون کتاباست که تمومش میکنی، ولی ذهنت هنوز درگیرشه که خب… بالاخره چی واقعاً اتفاق افتاد؟