ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی جان استاینبک
«ادام از ارتش این را آموخته بود که وقتی کسی می ترسد به جانور خطرناکی تبدیل میشود»
«هر چقدر آدم کمبود داشته باشد بیشتر مجبور است لاف بزند»
«تمام رنج بردن های انسان برای رسیدن به کمال است،برای این است که انسان بهتر شود و کامل تر گردد»
«انسان نمیتواند بهشت را در این جهان بنا کند،ناچار تا زنده است رنج میبرد»
«بالاخره یک نفر باید گردن سرنوشت را بشکند. اگر هر از گاهی یک نفر، به سرنوشت دهن کجی نمی کرد، انسان، هنوز روی شاخه های درخت ها زندگی می کرد.»
«وقتی کودکی برای اولین بار بزرگترها را به همان شکلی که هستند می بیند، وقتی برای اولین بار به ذهنش خطور می کند که بزرگترها از ذکاوت خارق العاده ای برخوردار نیستند، قضاوت هاشان و جمله هاشان همیشه صحیح نیست، دنیای کودکانه اش فرو می ریزد و هرج و مرجی وحشتناک جای آن را می گیرد. بت ها در هم می شکنند و امنیت از بین می رود و موقعی که بتی فرو می افتد، نیمه شکسته نمی ماند، تماما خرد می شود و در بستری از کثافت فرو می رود.»
«دوست داشته شدن خيلی خوب است، حتی اگر دير شده باشد…»
«آدم وقتی بچه است خودش را در مرکز عالم می داند، تصور می کند هر چه پیش می آید بخاطر اوست که اتفاق می افتد. دیگران؟ اشباحی هستند قرار گفته اینجا و آنجا مناسب حالمان. ولی وقتی آدم بزرگ می شود و جای خودش را در زندگی اشغال میکند شکل و اندازه خودش را هم بدست می آورد. چیزهایی از ما جدا می شود و به طرف دیگران می رود و چیزهایی از دیگران به طرف ما. این مشکل ترین و در عین حال خشنود کننده ترین چیزهاست.»
«دکتری یک روز به او گفته بود:" من بچه به دنیا آوردن را دوست دارم چون اگر کارم را خوب انجام دهم شادی می آفرینم". کلانتر خیلی وقتها به این جمله فکر کرده بود. چون اگر او کارش را خوب انجام میداد، برای کسی درد و رنجی فراهم می آورد و این واقعیت که وجود او لازم است، به نظرش دلیل قانع کننده ای نمی آمد. بنابراین به زودی باید از کار کناره گیری کند، چه بخواهد و چه نخواهد.»
«مردی که واقعا دارای هنر گفت و شنود باشد، مخاطب هایش را به حرف زدن وامی دارد.»
ساختهشده برای کتابخوانهای فارسیزبان
© ۱۴۰۵، تمامی حقوق برای ابریشمک محفوظ است.