ابریشمک دارد صفحه را ورق میزند…
نوشتهی مت هیگ
«زندگی همچون جویباری از میان انگشتان بازشان جریان داشت و تصور میکردند اوضاع همیشه همینطور میماند و این جویبار هرگز خشک نخواهد شد.هیچ وقت هم به خودشان زحمت نمیدادند مشتی از آن بردارند و بنوشند. انگار زندگی میتوانست تا ابد به شیرینی ماه عسل باقی بماند.»
— به انتخابِ هستی